کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی) - بهینگی

کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)

اشتراک گذاری :
کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)

مدیریت عبارت است از فرآیندی که برای حل مسائل مربوط به تامین هدف های سازمانی که به نحو مطلوب از طریق استفاده کارا و موثر از منابع کمیاب در یک محیط در حال تغییر به کار می رود.

اگر اجزای یک چیز با یکدیگر تعامل نداشته باشند آنها یک مجموعه را تشکیل می دهند و نه یک سیستم را. سیستم یک کل است که ویژگی های ضروری و کارکردهای تعریف شده آن در هیچ یک از اجزایش وجود ندارد. مثلا هیچ یک از اجزای اتومبیل به تنهایی نمی توانند انسان را جابجا کنند. همچنین هیچ جزئی از اجزای یک ارگانیسم، نمی تواند جدای از آن ارگانیسم زنده بماند.

از آنجا که ویژگی های سیستم از کنش متقابل اجزای آن حاصل می شود نه از کنش مستقل اجزا، هرگاه عملکرد بعضی از اجزای یک سیستم مستقل از اجزای دیگر بهبود پیدا کنند، عملکرد کل لزوما بهتر نخواهد شد.

کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار

در تعریفی که در بالا از مدیریت بیان شد، کارایی بخش حیاتی مدیریت است که ارتباط بین داده ها و ستاده ها را بیان می کند. اگر نسبت ستاده ها به داده ها افزایش یابد، نشان دهنده کاراتر شدن سازمان خواهد بود. در مدیریت کاراتر بودن به تنهایی کافی نیست بلکه بایستی اثربخشی نیز داشته باشد. اثربخشی در رابطه با مدیران هنگامی مطرح می شود که آنها به اهداف سازمانها یعنی ماموریت سازمان دست یابند. بنابراین کارایی با استفاده از منابع و اثربخشی با کسب اهداف ارتباط دارد. به عبارت ساده تر، اثربخشی یعنی انجام کار درست و کارایی یعنی انجام درست کار.

در هر یک از ما تمایلی نهفته است که زمانی که کاری درست پیش نمی رود، تقصیر را متوجه کسی یا چیزی خارج از خودمان بدانیم. بسیار پیش می آید که در موسسات ما شاهد مشاجره هایی نظیر این موارد باشیم که بازاریابی، تولید را به دلیل بی کیفیتی محصول برای رقابت و شکست اهداف فروش مقصر می داند. به طور کلی بیماری «دشمن، جایی آن بیرون است» دلیل و تاکیدی است بر نگرش غیرسیستماتیک و غیر جامع نگر به مسائل.کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)

مدیریت کسب و کار پس از راه اندازی آن در حقیقت به معنی اداره امکانات شرکت در مجرای استراتژی های مختلف برای رسیدن به اهداف بلندمدت و در نهایت ماموریت سازمان است.

بیشتر بخوانید:  افزایش بهره وری و دلایل اهمیت آن

انواع مدیریت

هیچ دو شیوه ای از مدیریت کاملا شبیه هم نیستند و یا کاملا با هم متفاوت نیستند. شیوه های سنتی مدیریت همانند رنگ های اصلی شمار محدودی دارند. سه نوع اصلی مدیریت سنتی از چگونگی تلقی نسبت به زمان و نسبت به تغییر مایه می گیرند. در طبقه بندی انواع مختلف مدیریت سنتی، زمان، متغیر بسیار مهمی است زیرا که خود به سه مقوله بسیار شناخته شده تقسیم می شود: گذشته، حال و آینده. تقسیم بندی تلقی ها از این هم آسانتر است چون یا مثبت است یا منفی. تلقی ما نسبت به تغییر متناسب با نوع مدیریتمان می باشد. رابطه تلقی های مختلف با انواع اصلی مدیریت سنتی در جدول زیر ارائه شده است.

نوع مدیریت

تلقی نسبت به تغییر

گذشته

حال

آینده

تغییر

گذشته گرا

+

بازگشت

حال گرا

+

پیشگیری

آینده گرا

+

سریع

همانطور که در دنیای واقعی کمتر به رنگ های اصلی برخورد می کنیم، انواع اصلی مدیریت را نیز کمتر بصورت ناب مشاهده می کنیم. اما حتی در ترکیب هایی هم که می بینیم می توانیم نوع غالب را تشخیص دهیم.

مدیریت گذشته گرا

مدیریت گذشته گرا از وضعیت حال و آینده ناخرسند است. آنچه مورد قبول و رضایت اوست، وضعیتی است که در گذشته بوده است. بنابراین این نوع مدیریت وضعیت معینی از گذشته را به عنوان هدف مطلوب در نظر می گیرد و سعی می کند به گذشته مطلوب باز گردد. کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)

برخورد گذشته گرا با مسائل آن است که در ابتدا کوشش می شود تا دلایل یا ریشه های مساله مشخص شوند. آنگاه سعی می شود که مساله منتفی یا سرکوب شود. این کار در صورت موفقیت، تغییراتی را که موجب بروز مساله شده اند منتفی کرده و سیستم را به وضعیتی که قبل از بروز مساله وجود داشته است باز می گرداند. این فرآیند در واقع نوعی چاره ی نسبی است.

در بسیاری از موارد این شیوه حمله به مساله، کارآمد و موثر است. مثلا در درمان بیماری ها، پزشک می کوشد تا علت بیماری و یا ناتوانی را پیدا کند و آنرا از میان بردارد. وقتی که موفقیت حاصل شد، شخص بیمار در زمره افراد سالم محسوب می شود، اما بعید نیست اقداماتی که برای درمان صورت می گیرد موجب بیماری و یا ناتوانی بدتری شود.

مدیریت حال گرا

برخلاف مدیران گذشته گرا، مدیران حال گرا از وضع موجود راضی اند. می گویند وضع موجود بهترین نیست اما به اندازه کافی خوب است. هدف حال گرایان پیشگیری از تغییر است. تکیه کلام حال گرایان عباراتی مثل “کاری به کارش نداشته باش”، “سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند” و غیره است. کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)

حال گرایان معتقدند که اگر دست به ترکیب چیزی نزنی، اتفاقی هم نخواهد افتاد و همین خوب است. آنها می گویند متاسفانه خیلی ها سعی می کنند اوضاع را بهتر کنند، اما تقریبا همیشه اوضاع را خرابتر کرده اند. بنابراین فعالیت حال گرایان برای بهتر شدن کارها نیست بلکه صرفا در صورتی دست به عمل می زنند که ثبات و بقای سازمان هایشان مورد تهدید واقع شود یعنی وقتی که یک بحران رخ دهد.

سازمانهایی که بقایشان ربطی به عملکردشان ندارد و بقای آنها مستقل از چگونگی خدمات و تولیدات آنهاست، مدیریت حال گرا دارند. سازمان های یارانه بگیر چنین وضعیتی را دارند. آنها به اقتدار مافوق خود وابسته اند و نه به رضایت مصرف کنندگان کالاها و خدماتشان، چون خود را در برابر مشتریان، پاسخگو نمی دانند.

مدیریت آینده گرا

آینده گرایان هر تصوری که نسبت به گذشته و حال داشته باشند، باورشان این است که آینده وضعیتی بهتر خواهد داشت. آنها برای رسیدن به آن آینده خیلی هیجان دارند و در نتیجه تمام کوشش خود را صرف شتاب بخشیدن به تحقق آن می کنند. برای مدیران آینده گرا، تغییر، فرصتی است که باید از آن حداکثر بهره برداری را کرد.

مدیران آینده گرا پیش بینی می کنند و آماده می شوند. به این معنی که می کوشند تا آینده را پیش بینی کنند. آنگاه اهدافی را که می خواهند به آنها برسند تعیین می کنند و بالاخره برنامه ای برای گذر از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب تنظیم می کنند. برنامه آنها بر پایه حداقل کردن تهدیدات پیش بینی شده و حداکثر کردن فرصت های پیش بینی شده، سمت گیری می شود. کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)

مدیران آینده گرا سازمان های خود را مهیای واکنش سریع نسبت به تغییرات می کنند و بنابراین عدم تمرکز سازمانی را پیش می گیرند تا تصمیم گیری جهت تغییرات سازمانی متناسب با تغییرات درونی و بیرونی و تشخیص واکنش سریع برایشان عملی باشد.

متاسفانه هر قدر شتاب تغییرات محیطی بیشتر می شود و محیط پیچیده تر می گردد، توان پیش بینی آینده گرایان کاهش پیدا می کند. در این دوران، داده های اختصاصی درباره آینده وجود ندارد. هرچه شما می توانید درباره آنچه در دنیا در حال دگرگونی است بدانید، هر کس دیگری هم می تواند. بنابراین باید به جایی نگاه کنید که دیگران نگاه نمی کنند.

مدیریت تعاملی یا آینده ساز

بیشتر اتفاقاتی که برای یک شرکت رخ می دهد، نتیجه اقداماتی است که خود انجام می دهد و نه آنچه که برای او انجام می دهند. بنابراین هدف مدیریت و برنامه ریزی باید آفریدن هرچه بیشتر آینده باشد. این هدف نوع جدید مدیریت، یعنی مدیریت آینده ساز است که در جدول بالا به آن اشاره ای نشده است به این علت که این نوع مدیریت، خوبی یا بدی را تابعی از زمان نمی داند و به این نمی اندیشد که زمان برای ما چه خوبی ها و چه بدی هایی به همراه دارد، بلکه به این می اندیشد که ما با زمان چه می کنیم. سرنوشت ما بیشتر در گرو کارهایی است که خود می کنیم نه وقایعی که بر ما می رود.کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)

بیشتر بخوانید:  برنامه ریزی استراتژیک، تعریف، ویژگی ها و انواع آن

تفاوت برنامه ریزی تعاملی با انواع دیگر برنامه ریزی ها

برنامه ریزی تعاملی با تمامی انواع متداول برنامه ریزی از سه جهت متفاوت است.

۱- برنامه ریزی معکوس

برنامه ریزان گذشته گرا و آینده گرا برنامه ریزی می کنند تا از آنجایی که هستند به جایی که می خواهند باشند برسند. برنامه ریزان تعاملی که برعکس آنها انجام می دهند، یعنی برنامه ریزی را از جایی که می خواهند باشند شروع می کنند و در مسیری معکوس به جایی که در آن قرار دارند می رسند. این روش فرآیند برنامه ریزی را به مراتب آسانتر می کند، زیرا شمار گزینه های محتمل را کاهش می دهد.

۲- برنامه ریزی پیوسته

برنامه ریزان گذشته گرا و آینده گرا فعالیت های ادواری دارند. در برنامه ریزی تعاملی آنچه مهم است فرآیند برنامه ریزی است نه سند برنامه. در فرآیند برنامه ریزی است که دانش، فهم و خرد تولید می شود. ارزش برنامه در این یادگیری هاست.

۳- برنامه ریزی مشارکتی

مشارکت در فرآیند برنامه ریزی، دانش، فهم و خرد را توسعه می دهد و اینهاست که به سازمان امکان بهتر شدن را می دهد. آموزشی که از طریق حضور در فرآیند برنامه ریزی بدست می آید، به مراتب بیشتر از آموزش هایی است که از هر طریق دیگر در سازمان حاصل می شود. حضور بیشتر افراد در کار برنامه ریزی، شانس پیاده سازی موفقیت آمیز برنامه ها را بیشتر می کند.

کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)نقش های مدیریت برای اداره کارا و موثر کسب و کار

برای اینکه سازمان در عملکرد کوتاه مدت و بلند مدت خود اثربخشی و کارایی داشته باشد، می بایستی به تامین چهار نقش اصلی اقدام نماید.

۱- دلیل وجودی سازمان

اولین نقش مدیریت، تعریف نمودن منظور سازمان است. اینکه سازمان برای انجام چه کاری بوجود آمده است، زیرا هر سازمانی باید دلیلی برای موجودیت خود داشته باشد.

دلیل وجودی سازمان آن منظوری است که سازمان باید به انجام برساند یعنی تولید. در مرحله ای که یک بنیانگذار شرکت (کارآفرین در مفهوم کلی آن)، رویای شروع کار را می بیند، در مقابل خود چه چیزی را مشاهده می کند؟ سود؟ خیر. او یک فرصت یا موقعیت را مشاهده کرده که سودآور است. به انتخاب کلمات توجه کنید، فرصتی برای کسب سود، یعنی سود یک خروجی است و فرصت ورودی است.

۲- تعیین نقش اداره کنندگی

هنگامی که مدیر تصمیم می گیرد، ابتدا باید از خود بپرسد که وضعیت نقش در ارتباط با این تصمیم چیست؟ مشتریان سازمان او چه کسانی هستند؟ نیازهای آنها چیست؟ سازمان کدام نیازها را می تواند و باید برآورده کند؟ این همان هدف و منظور سازمانی است که فرد بر آن مدیریت می کند.

اگر عملکرد وظیفه ای به انجام برسد سازمان موثر واقع می شود. زیرا نیازی را که سازمان برای آن بوجود آمده برآورده می کند. اگر مردم برای دریافت خدمات یا محصول سازمان مراجعه نمی کنند، معنی آن این است که نیاز آنها برآورده نمی شود و سازمان موثر نبوده است.

برای اینکه سازمان خوب اداره و سودآور شود به عواملی بیش از موثر بودن نیاز است، سازمان باید کارایی بالایی را نیز داشته باشد. کارایی سازمان به وسیله نقش اداره کنندگی تامین می گردد. نقش اداره کنندگی یعنی ایجاد سیستم، تحت نظم و قاعده درآوردن و فعالیت های سازمان را مطابق برنامه پیش بردن، بطوری که کار، درست انجام شود.

ایفای این دو نقش یعنی تولید یا اجرای منظور سازمان و اداره کنندگی می تواند کارایی و اثربخشی را فقط برای کوتاه مدت تعیین نماید. سازمان به سودآوری خواهد رسید ولی نه برای دراز مدت.کارایی و اثربخشی در مدیریت کسب و کار (نگاهی به مدیریت سنتی و تعاملی)

بیشتر بخوانید:  کارآفرینی مفهومی جدید در حوزه علوم انسانی

۳- کارآفرینی

کارآفرینی باعث پیش دستی کردن در انجام عمل بوده و جانشین حرکات عکس العملی می شود. برای دستیابی به نقش کارآفرینی دو عامل مورد نیاز است. خلاقیت و خطرپذیری برای شرایط مورد انتظار.

به منظور پیش دستی در انجام عمل باید خلاق بود. باید تصوری ذهنی از آنچه در آینده روی خواهد داد داشته باشیم تا بتوانیم خود را برای آن آماده کنیم. استفاده از کارآفرینی شبیه این است که برای آنچه فردا انتظار بروز آن را داریم، امروز نقشه بکشیم و تصمیم بگیریم. برای کشیدن چنین نقشه ای الزاما باید دارای خلاقیت کافی جهت پیش بینی آینده باشیم. برای اقدام در زمان حاضر در قبال آنچه در آینده واقع خواهد شد، خلاقیت لازم است ولی کافی نیست، برای عمل کردن باید خطرپذیر بود.

نقش کارآفرینی سازمان را از طریق پیش دستی در انجام فعالیت ها برای دراز مدت موثر می سازد. با اجرای این نقش در حقیقت مدیر قادر خواهد بود که عملیات بعدی را نیز در حال حاضر مشخص کند، یعنی اجرای آینده را از قبل تامین نماید.

۴- یکپارچه کنندگی

این سه نقش برای کارایی و اثربخشی یک سازمان در درازمدت لازم است ولی کافی نیست. نقش چهارم یکپارچه کنندگی است. این نقش کارایی بلندمدت سازمان را تضمین می کند، این نقش همان است که فرهنگ به هم پیوستگی را توسعه می دهد. این فرآیند با تغییر هوشیاری سازمان از حالت ماشینی و مکانیکی به حالت موجود زنده صورت می پذیرد.

در حقیقت در صورتی که نقش یکپارچه کنندگی در سازمان پیاده شود، سازمان بصورت کارآفرینی شرکتی در می آید. این امر باعث خواهد شد تا بقا و رشد سازمان به نوعی تضمین دست یابد.

با گوشی اسکن کنید
"یک ستاره""دو ستاره""سه ستاره""چهار ستاره""پنج ستاره!"

اولین امتیاز را شما بدهید
Loading...

نویسندگان:
ترتیب پیشنهادی بهینگی برای :

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz