چهار شاخه هوش هیجانی : آیا می توان آن را هوش واقعی تعریف کرد؟ - بهینگی

چهار شاخه هوش هیجانی : آیا می توان آن را هوش واقعی تعریف کرد؟

اشتراک گذاری :
چهار شاخه هوش هیجانی : آیا می توان آن را هوش واقعی تعریف کرد؟

هوش هیجانی نوعی توانایی ذهنی برای درک هیجان ها و ظرفیت فکر کردن بهتر به منظور استفاده بهینه از هیجان هاست.

هوش هیجانی را می توان مجموعه ای از توانایی ها دانست که در پاسخ دهی مناسبت  به محیط اطراف، حامی ما هستند.

برای شناخت بهتر پیچیدگی های هوش هیجانی و دشواری آموزش و ارتقا آن می توان آن را به چهار شاخه توانایی به شرح زیر تقسیم نمود:

اولین شاخه: بازشناسی هیجانی

این شاخه شامل:

۱) آگاهی نسبت به آن چه که احساس می کنید: حوادثی که از هنگام خروج از خانه با آن رو به رو بوده اید می تواند شما را تا مرز زوال پیش ببرد.

۲) بدانید دیگران چگونه احساس می کنند: با آگاهی نسبت به هیجان های خود و دیگران می توانید در محیط کار با افراد زیادی روابط دوستانه برقرار کنید.

بعضی از محرک ها فوق العاده قوی هستند و می توانند مشکلات زیاد غیر کاری به وجود آورند، اگر می خواهید دیگران به این مشکلات مبتلا نشوند دست آن ها را دور از آتش نگه دارید. مهم است کارکنان بدانند چه عواملی بر کارشان تاثیرگذار است، سپس باید مهارت های خود در زمینه ی درک احساسات همکاران، کارمندان و رؤسا را رشد و توسعه دهند همچنین کارکنان باید مهارت هایی را رشد و بهبود ببخشند که موجب درک بهتر اشارات و علایم هیجانی مراجعان می شوند.

اگر افراد دارای قدرت بیان نباشند و شنونده نداند راجع به چه موضوعی صحبت می شود می تواند از روی حالات چهره و سایر علایم غیر کلامی متوجه این موضوع شود.

بازشناسی، نقش اساسی در تغییر خط مشی دارد. افرادی که در بازشناسی هیجان موفق نیستند معمولا تحت تاثیر حوادث، متحیر و شگفت زده می شوند و از پاسخگویی طفره می روند. آن ها تمایل دارند دیگران را به خاطر راهنمایی غلط سرزنش کنند.

بیشتر بخوانید:  هوش هیجانی چیست؟

چهار شاخه هوش هیجانی : آیا می توان آن را هوش واقعی تعریف کرد؟شاخه دوم: روان سازی هیجانی

مدیر اداره فروش به دلیل عملکرد ضعیف در دو ماه گذشته، مرتب کارکنانش را مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد. از طرفی اگر بخواهد کارکنان در موضاعات مختلف از طریق طوفان مغزی ابراز عقیده کنند انتظار بیهوده ای دارد و نمی تواند به نتایج خوبی امیدوار باشد. طوفان مغزی بدون احساس آرامش خوش بینی و خرسندی کارکنان رخ نمی دهد.

هیجان های منفی یا خنثی برای انجام کار های تحلیلی، پرداختن به جزئیات و رفع خطاها مناسب است؛ بنابراین توانایی به وجود آوردن هیجان های مناسب می تواند مؤلفه ای از هوش هیجانی به شمار آید. توسعه ی چنین مهارت های توانایی ابراز همدلی و سوق دادن افراد در مسیر هیجانی را منجر می شود.

به شرطی که بدانید آن ها کجا هستند یا به عبارتی شما احساس می کنید من درباره ی شما چه احساسی دارم.

شاخه سوم: شناخت و فهم هیجانی

بازشناسی هیجان ها که در شاخه ی اول مورد بحث قرار گرفته مانند شناخت هیجان ها نیست که نیازمند مهارت های شناختی باشد.

تسلط بر زبان این احساس را به وجود می آورند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است و چه حساسیتی دارد.

باز شناسی، بدون شناخت می تواند منجر به این شوند که رئیس بگوید “می بینم عصبانی هستید و احساس بدی دارید اما صراحتا بگویید چندان برایم اهمیتی ندارد. شما برای کار استخدام شده اید و وظیفه ی من شاد کردن شما نیست، بنابراین موضوع را رها و فراموش کنید”

بیشتر بخوانید:  شادمانی در محیط کار

در واقع هوش هیجانی نوعی آگاهی است که وظیفه ی رئیس را جلب رضایت و خرسندی کارکنان می داند.

زنجیره هیجانی

عدم وجود حساسیت بنیادین که از آن به نام رویکرد”ولش کن یا از آن بگذر” یاد می کنند. معمولا افراد را از آن چه که می خواهند انجام دهند باز می دارد. شناخت هیجان ها نیازمند داشتن نوعی بصیرت در زنجیره یا تسلسل هیجان هایی است که حوادث را به وجود می آورند.چهار شاخه هوش هیجانی : آیا می توان آن را هوش واقعی تعریف کرد؟

کارمندی که در ملاء عام ملامت می شود، بدون آن که بتواند از خودش دفاع کند یا همکاری که از انجام پروژه ای برای خودش کسب اعتبار می کند اگر شما آن پروژه را به فرد دیگری محول کنید در او ناکامی به وجود آورده اید.

ناکامی زمینه ساز خشم است و در حقیقت حتی به شخص، حس بی عدالتی را القا می کند و وجودش را مملو از خشم می کند.

وقتی گستره زنجیره هیجانی را بشناسیم قادریم سایر رفتار های آتی را پیش بینی کرده و تعارض را کاهش دهیم. رئیس اداره ممکن است ببیند کارکنانش بی تفاوت شده اند. علایم بی تفاوتی کاملا برایش مشهود است؛ اما او از درک واقعیت واکنش های زنجیره هیجانی عاجز است و آن گاه که با استعفا کارمند مواجه می شود، متحیر شده و می گوید “چطور این اتفاق افتاد” .

هوش هیجانی نوعی آگاهی است که وظیفه ی رئیس را در مقابل خرسندی کارکنان می داند.

شاخه ی چهارم: مدیریت کردن هیجان ها

مدیرت هیجان ها فراتر از روان سازی هیجان هاست که در شاخه دوم راجع به آن بحث کردیم. به میزانی که بتوانیم پاسخ و واکنش مناسبی به شرایط بیرونی بدهیم توانستیم هیجان ها را مدیریت کنیم.

مدیریت هیجان ها یعنی:

  • درگیر مساله ای شویم یا خود را کنار بکشیم
  • مساله ای را تشدید یا آن را آرام سازیم
  • به افراد انگیزه بدهیم
  • به افراد روحیه دهیم
  • در افراد به صورت آگاهانه و هدفمند، شور و اشتیاق ایجاد کنیم

اگر بتوانید در مناقشه با همسرتان، یا با تاخیر حرکت قطار برقی، خرابی آسانسور و اشکال فنی دستگاه صوتی و تصویری، خشم خود را کنترل کنید و آن را سر دیگران خالی نکنید، در حقیقت هیجان های خودتان را مدیریت کرده اید.چهار شاخه هوش هیجانی : آیا می توان آن را هوش واقعی تعریف کرد؟

رهبران کاریزما (معنوی) دارای عالی ترین مهارت مدیریت هیجانی هستند. مدیر واحد فروش که به دلیل آمار پایین فروش در دو ماه گذشته به شدت افسرده شده است به جای اینکه کارمندان را سرزنش و ملامت کند، اگر بتواند با مشکلات درونی کنار آمده به نحوی با کارکنان صحبت کند که موجب انگیزش، ایجاد خلق و خوی سازنده تر تقویت روحیه و ایجاد حالت برگشت پذیری در آن شود در حقیقت توانایی مدیریت هیجان ها را دارد.

با گوشی اسکن کنید
"یک ستاره""دو ستاره""سه ستاره""چهار ستاره""پنج ستاره!"

اولین امتیاز را شما بدهید
Loading...

نویسندگان:
ترتیب پیشنهادی بهینگی برای :

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz