هوش هیجانی: نقش دانش و فهم هیجانی در ازدواج - بهینگی

هوش هیجانی: نقش دانش و فهم هیجانی در ازدواج

اشتراک گذاری :
هوش هیجانی: نقش دانش و فهم هیجانی در ازدواج

افراد همراه با بزرگ شدن، در مورد اینکه هیجانات چگونه به وجود می آید، چگونه احساس می شود و بازده های احتمالی آن چیست، اطلاعاتی کسب می کنند.

دانش هیجانی هم کلی است (مثل دانستن اینکه چه چیز هایی انسان ها را خشمگین می سازد) و هم خاصِ بافت است (مثل دانستن اینکه چه چیز هایی مخصوصا زوج ها را نسبت به یکدیگر خشمگین می سازد.)

شواهد گویای این است که اکثر افراد از یک حداقل دانش هیجانی خاص بافت برخوردارند. برای نمونه، پژوهشگران یافته اند که گزارش های تخیلی افراد از اینکه چه چیزی زوج ها را خشمگین، با محبت، متنفر، یا حسود می سازد و پیامد های این هیجانات با گزارش های به یاد آورده شده از رویدادهای واقعی هیجانی در ازدواج، به نحو قابل توجهی همسانی دارند.

اما افراد از لحاظ پیچیدگی و دقت دانش هیجانی شان فرق دارند، این تفاوت ها می تواند بر توانایی زوج ها در درک و برخورد مؤثر با افت و خیزهای هیجانی در ازدواج، به خوبی تاثیر بگذارد.

تاثیرات دانش هوش هیجانی بر روابط زوجین

نتایج مطالعه ی اخیر در مورد بخشندگی زناشویی، اهمیت نقش دانش و فهم هیجانی را در ازدواج تایید می کند. این مطالعه، تجارب افراد را در ارتباط با احساس گناه، شرمساری و بخشندگی در مورد خلاف های صورت گرفته (برای نمونه شامل خیانت، بی توجهی، یا بد رفتاری) تحقیق کرده و نقش هوش هیجانی در واکنش افراد به چنین خلاف هایی را بررسی کرده است.

بیشتر بخوانید:  هوش هیجانی چیست؟

فرضیه ی این مطالعه، مشخصا این بوده که هوش هیجانی بالاتر می تواند افراد را قادر سازد، مذاکره های هیجانی ظریف دخیل در جست و جو و اعطای بخشودگی را موثرتر اداره کنند. برای نمونه، دانستن اینکه چگونه و چه وقت باید گفت متاسفم و برعکس دانستن اینکه چگونه تاسفی کافی است و چه وقت باید «دامن زدن به موضوع» را متوقف ساخت.

هوش هیجانی: نقش دانش و فهم هیجانی در ازدواج

یک مورد بررسی اختلاف زوجین

از ۹۰ زن و شوهر مزدوج طولانی مدت و ۷۰ زن و مرد مطلقه ی مشابه خواسته شد یک خلاف زناشویی بخشوده یا نابخشوده را به یاد بیاورند و راجع به آن بنویسند. آنان در مورد اینکه چه کسی خلاف کرده بود، چه اتفاق افتاده بود و خودشان و شریک زندگی شان در رابطه با این خلاف چه احساسی و رفتاری داشته، جزئیاتی ارائه کردند.

آنان پرسشنامه هایی را نیز درباره ی جنبه های مختلف ازدواج و شخصیت شان، مشتمل بر یکی از اولین سنجه های منتشر شده ی هوش هیجانی، یعنی مقیاس صفت فراخلق (TMMS) تکمیل کردند.

این مقیاس ۳۰ ماده ای سه خرده مقیاس دارد و چیزهایی را اندازه می گیرد که در اوایل سال های ۱۹۹۰ ابعاد اصلی هوش هیجانی تلقی می شدند:

  • توجه به احساسات: (برای نمونه، من در مورد اینکه چگونه احساسی دارم، توجه زیاد می کنم)
  • شفافیت احساسات: (برای نمونه، من در مورد اینکه چگونه احساس می کنم به ندرت دچار سردرگمی می شوم)
  • ترمیم خلق: (برای نمونه، وقتی عصبی می شوم، به تمام خوشی ها در زندگی می اندیشم)

اگرچه این ابعاد دقیقا معادل مفاهیم جاری هوش هیجانی نیستند، به ویژه ابعاد شفافیت (فهم هیجان) و ترمیم خلق (تنظیم هیجان) تقریب های نسبتا نزدیک اند.

یافته های بررسی

اولین نکته ی قابل ذکر در مورد نتایج این مطالعه این است که فقط دو جنبه ی شفافیت هیجان و ترمیم خلقِ TMMS رابطه ی مثبت با یکدیگر داشتند. توجه داشتن به احساسات با هیچ یک از این وجوه ارتباط نداشت. این نتایج، در راستای پیش بینی های نظری، تایید می کنند که توانایی تنظیم و مدیریت هیجانات با توانایی فهم هیجانات مرتبط است.

اما، این نتایج همچنین تایید می کنند که توجه زیاد داشتن به احساسات، به خودی خود، لزوما سازشی نیستند. برعکس، اگر شخص نتواند احساسات را به روشنی شناسایی کند، بفهمد و به نحو مؤثر اداره کند، می تواند هم گیج کننده و هم مغلوب ساز باشد.

هوش هیجانی: نقش دانش و فهم هیجانی در ازدواجنکته مهم این بررسی در مورد هوش هیجانی

با توجه به نقش هوش هیجانی در بخشندگی زناشویی، تنها شفافیت هیجانی، یا توانایی فهمیدن و استدلال کردن در مورد هیجانات مهم بود.

اول و شاید مهمتر اینکه، افرادی که شفافیت هیجانی بیشتری را گزارش کردند، بدون توجه به جنسیت و سن، تمایل داشتند شادمانی زناشویی بیشتری را گزارش کنند.

دوم، افرادی که از شفافیت هیجانی بالاتری برخوردار بودند، در مقایسه با شرکت کنندگانی که شفافیت هیجانی پایین تر داشتند، در بخشیدن شریک زندگی خلافکار خود، صرف نظر از اینکه چقدر جدی بوده، چقدر صدمه و درد ایجاد شده، این افراد چقدر از لحاظ ازدواج شاد یا ناشاد بودند، به طور معنادار دشواری کمتری داشتند.

بیشتر بخوانید:  شادمانی؛ شادی و ابعاد شخصیتی انسان

این یافته ها روی هم گویای این هستند که توانایی فهم و علل، وجوه و پیامدهای هیجانات، رفع سازنده ی حتی زیانبارترین تخلف زناشویی را آسان و به طور معناداری به برداشت های ارضاء کننده از زناشویی کمک می کند.

نتیجه بررسی

سرانجام اینکه، متخلفان با شفافیت هیجانی پایین تر، در مقایسه با افراد با شفافیت هیجانی بالاتر، تجربه ی شرمساری (ولی نه احساس گناه) بیشتری را در ارتباط با خلاف خود گزارش کردند و احتمال بیشتری می رفت باور کنند شرکای زندگی شان به خاطر این خلاف ها از آنها متنفر بودند.

بنابراین، شاید مورد این باشد که متخلفان با شرمساری بالا و شفافیت هیجانی کمتر، مستعدترند که به جای عذر خواهی و نشان دادن ندامت به خاطر یک خلاف به شرکای زندگی صدمه دیده ی خود، به آنان حمله کنند.

به همین منوال، مورد می تواند این باشد که متخلفان با شفافیت هیجانی پایین تر صدمه و اندوه شرکای زندگی آسیب دیده ی خود را اشتباها به عنوان نشانه ی تنفر و طرد تفسیر می کنند؛ بنابراین، به جای ابراز احساس گناه و ندامت، متقابلا با تنفر عمل می کنند. هر یک از این واکنش ها احتمالا، تعارض زناشویی را تشدید و شادمانی آن را با گذشت زمان کم می کند.

هوش هیجانی: نقش دانش و فهم هیجانی در ازدواجاین ها مسائلی هستند که برای حلشان به پژوهش های سنجیده تر نیاز است. روی هم رفته، یافته های این مطالعه بیانگر این است که توانایی فهمیدن و استدلال کردن در مورد هیجانات در بهبود بخشیدن به فراز و نشیب های زناشویی، نقش بالقوه و مهمی ایفا می کند.

به علاوه، نتایج دومین مطالعه در مورد وجوه بخشندگی زناشویی با مشارکت کنندگان تازه ازدواج کرده نیز رابطه مثبتی بین شفافیت هیجان و شادمانی زناشویی پیدا کرد.

محدودیت های این مطالعه در خصوص اندازه گیری

این یافته، معتبر به نظر می رسد. اما این مطالعات با توجه به مسائل اندازه گیری، محدودیت هایی دارند. برای نمونه، TMMS به جای بررسی توانایی واقعی افراد در درک هیجانات، از آن ها می خواهد باورشان را در مورد اینکه هیجاناتشان  را چقدر خوب می فهمند، رتبه بندی کنند.

علاوه بر این، هیچ یک از مطالعات، شفافیت هیجانی یا شادمانی زناشویی زوج ها را با گذشت زمان ردگیری نکردند. به این ترتیب، ما نمی توانیم بگوییم که آیا برخورداری از دانش هیجانی خوش بافت عملا به شادمانی زناشویی بیشتر منجر می شود (احتمالا، به واسطه ی همدلی بیشتر و سوءتفاهم های کمتر) یا اینکه شادمانی زناشویی باعث به وجود آمدن یک بافت حمایتی می شود که در آن زوج ها می توانند با گذشت زمان، دانش دقیق راجع به هیجان های خود و شرکای زندگی شان به دست آورند. در حقیقت، این رابطه به احتمال زیاد، دوسویه عمل می کند.

به طور روشن، اگرچه نتایج مطالعات موجود ناکافی هستند، حداقل با این فرضیه همسانی دارند که هر چه دانش و فهم ما از هیجانات پیچیده تر به خوبی روی موج باشد، در بافت های ارتباطی صمیمی مثل ازدواج، سازگارانه تر رفتار می کنیم.

با گوشی اسکن کنید
"یک ستاره""دو ستاره""سه ستاره""چهار ستاره""پنج ستاره!"

اولین امتیاز را شما بدهید
Loading...

نویسندگان:
ترتیب پیشنهادی بهینگی برای :

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz