نظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی - بهینگی

نظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی

اشتراک گذاری :
نظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی

در مطلب «مکانیزم های فرار» توضیح داده شد که بدست آوردن آزادی پایان راه برای رشد و شکوفایی کامل استعدادهای بشر نیست بلکه ترس حاصله سبب می شود که بسیاری از انسان ها از آن فرار کرده و مرحله ای برای شکوفایی خود را طی نکنند. اریک فروم در کتاب گریز از آزادی دو نوع آزادی را معرفی می کند: “آزادی از” و “آزادی برای”

آزادی از

“آزادی از” را میتوان در تمامی جنگ های بشر برای رهایی از یوغ ظلم و ستم دید. جنگ و مبارزه ای که به سبب آن قید و بند های ظالمان گسیخته می شود و مبارزان رهایی می یابند. “آزادی از” را میتوان با مثال بزرگ شدن روز به روز کودک و مستقل شدن روز به روزش از خانواده نیز معرفی کرد.

نظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی

آزادی برای

اما این پایان راه و مسیر سعادت نیست بلکه پس از دستیابی به این مهم یعنی آزادی تازه مسیر نوع دوم آزادی شروع می شود. در واقع دو بال موفقیت انسان باید وجود داشته باشد تا انسان بتواند به بلندای وجودیت خود برسد. آن چیزی که در مطلب مکانیزم های فرار معرفی شد. این بود که اغلب مردم نوع اول آزادی یعنی “آزادی از” را انجام می دهند ولی ترس و اضطرابی که پس از این مرحله به وجود می آید باعث گریز آنان از آزادی می شود و هیچگاه مرحله ی شکوفایی طی نمی شود.

آزادی به ما این اجازه را می دهد که با استقلالی که بدست آورده ایم پای در مسیر شکوفایی خود و نظام اجتماعی نهاده و از این امکان برای کارهای سازنده تری استفاده کنیم. در واقع “آزادی برای” مراحل پس از کسب آزادی برای رساندن جامعه و فرد به آمال های خود می باشد.

نظریه فروم در رابطه با نیازهای اساسی انسان

فروم انسان ها را ضمن اینکه مخلوقاتی منحصر به فرد می دانست ولی اعتقاد داشت که در مواردی انسان ها با یک دیگر یکسان می باشند و دارای ویژگی هایی مشابه هم نمی باشند. اریک فروم انسان دست یافته به آزادی را بلا استثنا نیازمند هشت نیاز اساسی می دانست. نیازهای اساسی که برای معنی دادن به زندگی انسان، هستی و وجود او و برای دست یابی به شکوفایی وی و پرهیز از هرگونه نابه هنجاری باید پاسخ داده شوند.

بیشتر بخوانید:  سلسله مراتب نیازهای مازلو : مفهوم، کاربردها، اهمیت

تعلق

نظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی

نیاز انسان به برقراری ارتباط عاطفی با دیگر انسانها را تعلق می گویند. انسان در تعلق دلسوزانه به فکر شکوفایی دیگر انسان ها در حین ارتباط با آن ها است.

در واقع میتوان گفت که تعلق از جنس عشق بالغ می باشد که وصل را ضمن حفظ فردیت برقرار می کند. اما راه دیگر برای ارضای این نیاز اتحاد سمبیوتیک می باشد اتحادی که در آن دو طرف برای رفع نیاز خود با هم، اتحاد می یابند.

مثال آن در طبیعت را میتوان به انگل های موجود بر بدن کروکودیل اشاره کرد. کروکودیل اجازه می دهد تا پرندگان بر روی بدن نشسته و انگل های روی پوست او را بخورند و در این اتحاد هم کروکودیل از انگل ها رهایی یافته و هم پرندگان به غذا رسیده اند.

این نوع ارتباط به صورتی انجام می شود که هر دو مخرب می باشند و خلاف آزادی می باشند. یکی اتحاد منفعلانه که رفتاری مازوخیسمی از فرد سر می زند و دیگر اتحاد فعالانه که فرد رفتاری سادیسمی انجام می دهد. دلایل مغایرت این دو اتحاد با آزادی و عدم پاسخ مناسب آن به نیاز تعلق در مطلب هنر عشق ورزیدن و مکانیزم های فرار آمده است.

بیشتر بخوانید:  هنر عشق ورزیدن

تعالی

نظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی

تعالی همان نیازی است که انسان را از بعد حیوانی خود دور می کند و او را آینده نگر و در مسیر سازندگی قرار می دهد. قبلا مطالبی در مورد نظریات زیگموند فروید در مورد سوپرایگو و آیدی صحبت به میان آمد.

رهایی از غریزه (آیدی) و آینده نگری و حرکت رو به سازندگی (سوپرایگو) می تواند دلیلی خوبی برای ما باشد که تعالی را به عنوان نیازی از سوی بعد سفید خود بدانیم( البته در شرایط ایده آل).

تعالی یکی از نیازهای اساسی است که انسان را از دایره ی مخلوق بودن خارج می کند و او را وارد خالقیت می کند. او صرفا وجودی فعل پذیر نیست که بر اساس تحریک غرایز زندگی کند. او دست به سازندگی و خلق زده و به دنیا چیزی اضافه می کند. شاید بتوان عدم پاسخ به نیاز تعالی را در اختیار انسان دانست که همین امر سبب بروز اضطراب در فرد می شود.

ریشه داشتننظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی

برای تعریف این مبحث به طور مستقیم از کتاب نظریه های شخصیت استفاده می کنم.

نیاز به ریشه داشتن سومین نیاز بنیادی است. ریشه داشتن در معنای تعلق داشتن به خانواده یا گروه به کار می رود. ریشه داشتن یعنی احساس دائمی از مکان و روابط موجود در آن.

شاید بهترین روش برای توضیح این نیاز، مراجعه به آن دسته از شرایط اجتماعی باشد که اجازه نمی دهند تا نیاز به ریشه داشتن ارضا شود. مثلا، در جوامع مدرن، اکثر انسانها در زادگاه خود روزگار نمی گذرانند بلکه به مکانهای دیگر مهاجرت می کنند. آنها در مکانهای مختلف به دانشگاه می روند، در جاهای مختلف کارهای مختلف پیدا می کنند.

در جامعه ما، نیاز به ریشه داشتن، خوب برطرف نمی شود. ریشه داشتن یعنی اشتیاق شدید به حفظ پیوندهای طبیعی و جدا نیافتن. بدون ریشه داشتن، مجبوریم تنها، در انزوا و عاجز بمانیم و ندانیم که چه کسی هستیم و از کجا هستیم، اکثر انسان ها، با گذاشتن ریشه ی جدید به جای ریشه های قدیمی، در زندگی پیشرفت می کنند.

هویت

نظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی

یکی از نیازهای اساسی بشر نیاز به حس متفاوت و یونیک بودن است. هویت همان نیاز می باشد. خود بودن دقیقا همان پاسخ صحیح به نیاز به هویت می باشد.

در جامعه تا وقتی که فرزند به خانواده تعلق دارد از احترام و عزت خانواده اش در جامعه به عنوان هویتش استفاده می شود و همه به دید شخصیت خانوادگی وی به آن نگاه می کنند. به محض جدا شدن فرزند از خانواده و قرار گرفتن در محیطی جدید به عنوان مثال در دانشگاهی در شهری غریبه، فرد نیاز به هویت پیدا می کند، دیگر آن پسر و یا دختر دیگر پسر و یا دختر فلانی نیست بلکه خودش هست و آنچه می کند معرف هویتش است.

در اینجا اضطرابی که این آزادی و جدا شدن از خانواده پیش می آید امکان دارد فرد را سمت همشکل کردن هویت های مورد تایید جامعه ای که در آن زندگی بکند، بکشد؛ که این امر خود راهی برای گریز از آزادی است که پیش از این در مطلب دیگر تحت عنوان همشکلی ماشینی معرفی شده است.

بیشتر بخوانید:  چگونه با اتوماسیون پیروز شویم؟

وحدت

نظریه های روانشناسی اریک فروم-نیازهای اساسی

شاید تا به حال با جمله عشق فرزند آزادی است برخورد کرده باشید. در واقع پس از بدست آوردن آزادی، این فرزند آزادی، عشق است که نوع دوم آزادی، “آزادی برای” را تحقق میب خشد. در واقع عشق همان طور که قبلا گفته شده پاسخ قطعی رها شدن از اضطراب تنهایی و جدایی ناشی از آزادی می باشد.

وحدت به معنای احساس یگانگی کردن با طبیعت، انسانها و حتی خود انسان می باشد که در نهایت به وحدت با خدا می انجامد. فردی که در خود به تکامل می رسد و تمامی جنبه های تاریک و طرد شده ی خود را می پذیرد به یک خود مستحکم و یکپارچه و با وحدت تبدیل می شود. کسی که در خود به وحدت دست یابد در جامعه و در طبیعت به وحدت رسیده و سرانجام این هدف الهی می شود. احساس به وحدت دوستی با خود است و عشق ورزیدن به آنچه هستیم و به صلح رسیدن با خود می باشد.

مرجع راهنما و موضوع پرستش

انسان برای رسیدن به اهداف خود نیاز به یک نقشه راه دارد. نقشه راه همان مذهب می باشد که ما در جهان کنونی از آن یاد می کنیم. مرجع راهنما به ما کمک می کند تا هر جایی از مسیر خود که به مشکل برخوردیم به آن مراجعه کنیم و از آن برای ادامه بهره جوییم. مرجع راهنما علاوه بر مسیر زندگی به ما معنای آن و در نهایت هدف غایی را هم که همان موضوع پرستش هست را نشان می دهد. موضوع پرستش می تواند خدای آسمان و زمین، پول، قدرت و یا هر چیزی دیگری باشد. در واقع وجود مرجع راهنما و موضوع پرستش سبب می شود تا فرد در یک مسیر مشخص گام برداشته و در این راستا به زندگی خود نظم بخشد. با وجود این نیاز است که انسان فراتر از خود محوری می رود و خود را وقف هدف می کند.

اثرگذاری

اثرگذاری همان نیازی است که انسان در صورت ارضا کردن آن احساس زنده بود و هستی می کند. در واقع در جامعه ی امروزی ما و زندگی تحت قاعده و خشک و بدون خلاقیت و سرشار از همرنگی برای گریز از آزادی و تنهایی سبب شده این تصویر تکراری که هر روز می بینم عادت شده و نسبت به هم نامریی و همچنین آنچه انجام می دهیم نامریی شود.

این بدین منظور است که عدم خلاقیت و یا نثار کردن (به معنی واقعی که در کتاب هنر عشق ورزیدن آمده که ریشه در عشق واقعی دارد) حس اثرگذاری ما را پایین آورده و دیگر احساس زندگی نمی کنیم به گونه ای که این بی اثری سبب می شود که روز به روز تنهاتر و منزوی تر شویم. این احساس زنده بودن در نثار کردن اینگونه توجیه می شود که فرد در بخشش فعالانه است که قدرت خود، ثروت خود و توانایی خود را تجربه می کند و در یک جمله خود را تجربه می کند و از حالت نامریی بودن در می آید. این احساسی بودن در خلاقیت در زندگی و نثار کردن پیش می آید.

بیشتر بخوانید:  پرورش خلاقیت : 31 راهکار عملی در یک اینفوگرافیک

برانگیختگی و تحریک

این بخش را برایتان از کتاب نظریه های شخصیت معرفی می کنم. نیاز به برانگیختگی و تحریک یعنی نیاز انسان به تحریک از سوی محیط بیرون، محیطی که در آن می تواند، در اوج هشیاری و فعالیت، عمل کند. به عقیده ی فروم، برانگیختگی و تحریک عبارت است از نیاز دستگاه عصبی به تمرین. در تایید این ادعا چند تحقیق، در زمینه های مختلف،  شواهدی ارائه داده اند. مثلا، نشان داده اند که، در طول خواب، قسمتهایی از مغز فعال می شوند و رویاها را به وجود می آورند، همچنین نشان داده اند، نوزادان و میمونهایی که در محیط های بدون تحریکهای حسی متنوع بزرگ می شوند، واکنش های غیر عادی دارند و نشان داده اند. بر سر بزرگسالانی که در محیط های بدون تحریک حسی قرار می گیرند (محرومیت حسی) چه می آید.

با گوشی اسکن کنید
1 vote, average: 1٫00 out of 51 vote, average: 1٫00 out of 51 vote, average: 1٫00 out of 51 vote, average: 1٫00 out of 51 vote, average: 1٫00 out of 5

میانگین امتیاز 1٫00 از 5 با 1 رای
Loading...

نویسندگان:
ترتیب پیشنهادی بهینگی برای :

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz