نظریه های روانشناسی اریک فروم-مکانیزم های فرار - بهینگی

نظریه های روانشناسی اریک فروم-مکانیزم های فرار

اشتراک گذاری :
نظریه های روانشناسی اریک فروم-مکانیزم های فرار

اریک فروم نویسنده ی معروف کتاب هنر عشق ورزیدن در سال ۱۹۰۰ در هامبورگ دیده به جهان گشود. او روانشناسی بود که بر خلاف اغلب روانشناسان دوره ی پزشکی نخوانده بود. فروم به نظریات فروید علاقه مند شده بود و نظریات وی را تحسین می کرد وی اعتقاد داشت که فروید کمک بسیار مهمی به روانشناسی کرده است در واقع فروید بود که ناهشیار را به بشر شناساند و تصویر جدیدی از بشر نشان داد.

آزادی

اریک فروم استقلال فکری خود از فروید را در کتاب گریز از آزادی بیان کرد. در واقع در این کتاب بند ناف فروم از فروید بریده می شود و در این کتاب به خوبی نشان می دهد که چگونه یه نظام دیکتاتوری مثل نازی ها، طرز فکر مردم را شکل می دهند.

مفهومی که در کتاب های فروم به وضوح دیده می شود و شالوده ی اصلی نگارش کتاب های گریز از آزادی و هنر عشق ورزیدن بوده است، بحث آزادی و بحران تنهایی بشر بوده است.

اریک فروم اعتقاد داشت که بشر از آزادی می ترسد و همین ترس از آزادی باعث گریز او از این حس می شود. او با مثالی زیبا این سخن خود را مفهوم می دهد. او می گوید که فرزند از وقتی که پا در جهان می گذارد روز به روز رشد می کند و به سوی استقلال گام بر می دارد. او از مادر تغذیه می کند، مادر او را شست و شو می دهد و… ولی هنگامی که کم کم رشد می کند و آزادی بیشتری برای انجام کاری که می خواهد به دست می آورد و آزادی می یابد و از قید و بند به مادر رها می شود، حس خلایی از این آزادی به او دست می دهد که احساس ترسی در او به وجود می آورد و باعث می شود فرد برای فرار از این ترس دست به اقداماتی بزند.

نظریه های روانشناسی اریک فروم-مکانیزم های فرارمکانیزم های فرار از آزادی فروم

او همین دید را در سنین بالاتر در بشر تعریف می کند و سه مکانیزم فرار  انسان را برای گریز از احساس اضطراب ناشی از آزادی و تنها یافتن خود، شناسایی می کند.

بیشتر بخوانید:  زندگی نامه زیگموند فروید (پدر علم روان کاوی)

سه مکانیزم فرار از آزادی اریک فروم عبارتند از:

خودکامگی (تسلط گرایی)، ویرانگری (تخریب گرایی) و پیروی بی اراده (همشکلی ماشینی). این مکانیزم ها مشکل تنهایی بشر را حل نمی کند بلکه صرفا آنها را پنهان می کند.

خودکامگی (تسلط گرایی)

افرادی که نمی توانند مشکل تنهایی حاصل از آزادی را تحمل کنند دست به استفاده از مکانیزم های فرار از آزادی می زنند. در خودکامگی فرد با تحت تسلط در آوردن دیگران یا تحت تسلط کسی در آمدن قصد در پایان دادن به تنهایی خود دارد. در واقع با این کار یک همزیستی خلق می کند بدین منظور که تنهایی را از بین ببرد. ولی ما در دیگر کتاب اریک فروم که مطلب آن در سایت انتشار یافت (هنر عشق ورزیدن) خواندیم که عشق فرزند آزادی است و سلطه جویی راهی بر عشق که تنها راه حل برای از بین بردن اضطراب تنهایی است، نمی باشد. از این رو سلطه جویی از جمله مسکن هایی است که به خوبی در کتاب هنر عشق ورزیدن در مورد آنها صحبت شد و در این مطلب به عنوان مکانیزم فرار از آزادی به خوبی به آن اشاره شده است.

ویرانگری (تخریب گرایی)

یکی دیگر از راه هایی که در طول تاریخ برای رهایی از آزادی و تنهایی ناشی از آن استفاده می شده است ویرانگری بوده است. فرد وقتی قید و بندهایش نسبت به دنیا باز می شود و خود را تنها می بیند و تفاوت خود با جهان اطراف ا درک می کند دچار اضطراب تنهایی می شود، اضطرابی که گاه باعث می شود که فرد مجبور به حذف عامل بیرونی برای جلوگیری از اضطراب شود.

در کتاب هنر عشق ورزیدن در مورد اولین سخنان آدم به حوا صحبت به میان آمده است که آدم وقتی که با تنهایی خود رو به رو می شود ابتدا شروع به سرزنش کردن حوا می کند (تخریب گری). گاه این تخریب گری شکلی دیگر به خود می گیرد و فرد شروع به حذف عامل بیرونی توسط یک محرک مخدر می شود و در مثالی دیگر فرد این حس تنهایی را تقصیر دیگران می داند و از آنها شروع به انتقام گرفتن می کند. اگر توان تخریب عامل غیر خود نباشد، فرد شروع به خود تخریبی می کند که گاه منجربه خود کشی هم می شود.

بیشتر بخوانید:  نظریه های روانشناسی فروید-واکنش وارونه، تسلیم ایثار گونه و همانند سازی با پرخاشگر

نظریه های روانشناسی اریک فروم-مکانیزم های فرارپیروی بی اراده (همشکلی ماشینی)

تمدن غرب و جهان صنعتی، مثال استفاده از این مکانیزم برای فرار کردن از آزادی می باشد. چیزی که به طور کل در بر طرف کردن اضطراب تنهایی فراموش شده پایداری وصل می باشد. فردی که آزادی می یابد از تنهایی حس شده احساس ترس می کند و این حس ترس بهبود نمی یابد بجز با وصلی دوباره ولی این وصل چگونه وصلی است؟

در خودکامگی همزیستی و وصلی است از جنس سلطه جویی که فرد یا تحت سلطه یک نفر رفتار می کند و یا تحت سلطه آن افرادی که با او همزیستی دارند رفتار می کند. این عدم پایداری این وصل که آن را به عنوان راهکاری قطعی معرفی نمی کنیم این است که فردی که دیگران را تحت سلطه می گیرد مشکل تنهایی خود را برطرف نمی کند بلکه خودی بزرگ تر با چند نفر شبیه خود تشکیل می دهد و هنوز هم با جهان بیرون تسلط خود که شبیه او نیستند غریبه است و میان آنها تنها.

فردی که تحت تسلط دیگران است خود را سرکوب می کند و همین تغییر رویه رفتاری برای وصل با دیگری دلیل جدایی و از هم دور شدن به جای نزدیک شدن را می دهد.

حال پیروی بی اراده (همشکلی ماشینی) وصلی ناپایدار است. فرد برای برطرف کردن تنهایی ماسکی جامعه پسند به خود می زند و همین امر باعث به خطر افتادن فردیت در جامعه و از دست رفتن آرکتایپ خود می شود. نیاز به تفاوت از ضرورات بشر می باشد و این همشکلی ماشینی کاملا این نیاز را نادیده گرفته و یکی از نیازهای اساسی فرد به آزادی رسیده را که هویت است زیر پا می گذارد.

با گوشی اسکن کنید
1 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 5

میانگین امتیاز 5٫00 از 5 با 1 رای
Loading...

نویسندگان:
ترتیب پیشنهادی بهینگی برای :

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz