قهرمانان بی شنل : برنده های واقعی - بهینگی

قهرمانان بی شنل : برنده های واقعی

اشتراک گذاری :
قهرمانان بی شنل : برنده های واقعی

توی هر قانونی یه استثناهایی وجود داره و همیشه مثالهایی هستن که وقتی واسه اولین بار باهاشون برخورد میکنیم جا میخوریم و شوکه میشیم: که چطور شد که تمومی ساختارهای ذهنیمون یهو شکست.  مثلِ داستانِ خیلی از قهرمانان ما و قانون هرم نیازهای مازلو!

طبق نظریه مازلو نمیشه افرادی با عدم تامین نیازهای دست پایین تر رو در حال زندگی و جستجو در نیازهای دسته بالاتر دید.

ولی وقتی به زندگی افرادی مثل گاندی نگاه میکنیم تعجب میکنیم که این افراد با تمومی کمبودها در رفع نیازهای فیزیولوژی،  چه بزرگ فکر میکنن و چه کارهای روحانی انجام میدن.

به اعتقاد من در بالای هرم شکوفایی مازلو یه طناب وجود داره و کسایی که به اون انتها میرسن فقط میتونن از اون طناب استفاده کنن.

افراد با رسیدن به قله ی شکوفایی مازلو به اون طناب میچسبن و اگه تمومی هرم زیر پاشون خالی بشه و همه چیو از دست بدن ولی هنوز در بالای آسمونن و در کنار هدفهای بلند خودشونن.

قهرمانان بی شنل : برنده های واقعی

افراد شکوفا در جهان اطراف ما کم نیستن، آدمایی بی ادعا که جون میدن واسه نقاشی کردن این دنیا به شکل بهشت. حادثه ی پلاسکو با تموم اندوهی که روی دل مردم گذاشت ولی نشون داد که هنوز افسانه ی مردان خدا وجود داره و زندگی هنوز پر از معناست.

قهرمانان زندگی من

از وقتی که یادم میاد اتفاق خاص و گنده ای توی زندگی مامان و بابام نیفتاده بود که بخوان ازش اینقدر خوشحال باشن که الان هستن.

هدفهایی که توی زندگی دنبال میکردن هم اونقد بزرگ نبود که انگیزه ای اندازه اونی که داشتن بهشون بده تا هر روز ساعت پنج صبح بیدار شن و شبا ۱۲ یا ۱ بخوابن.

قهرمانان بی شنل : برنده های واقعی

خونه ی ۶۰ متری که توش زندگی میکردیم شبیه خونه ی هیچ ابر قهرمان یا شخصیت اول فیلمای تلویزیونی نبود، ولی تلاشی که اونا میکردن، انگیزه ای که داشتن و لبخندی که از خودشون بروز میدادن شاید خیلی فراتر از یک ابر قهرمان بود و یه جورایی فقط این رفتارو از افرادی با عملیات الهی میشه دید.

وقتی که بچه بودم از خریدن یک پیرهن ورزشی اینقد خوشحال میشدم که تا موقعی که پیرهنه بود خوشحالیشم بود. شاید خوشحالیه از اونجا میومد که من توی بچگی دوست داشتم شبیه مامان و بابام رفتار کنم. نه نه نه درست نیست چون خوشحالیه تقلیدی نبود از ته دل بود. نمیدونم شاید اینقد لباسای محبتی که بابا مامان تنم کرده بودن زیاد بود که فقط با یه دست لباس به تکامل و اوج میرسیدم.

همون موقع ها بچه های دیگه ایم بودن توی آشنا و درو همسایه که همیشه نق میزدن و همیشه بیشتر میخواستن. شاید واقعا اون بیتابی از یه جای دیگه میومد و اونا بچه بودن و نمیدونستن واقعا چی میخوان. ولی نمیتونم از این جمله بابامم بگذرم که همیشه میگفت:  (( کسی که قدر کاهیو نفهمه،  قدر کوهیم نمیفهمه))

شاید بابا راست میگه، اون همیشه با این جمله های عجیب مارو تو فکر میبرد و چون چیزی بیرون پیدا نمیکردیم به اجبار باید توی روح موضوع ورود میکردیم.

برنده های واقعی

مامان بابا هیچوقت به فکر برد و باختای این دنیایی نبودن، اونا همیشه تلاش میکردن و بی وقفه کار تا به کسی محتاج نباشن.

بابام هیچوقت تو انبار حاضر نشد زیر آبی بره تا بیشتر در بیاره یا زیر آب کسیو بزنه تا پیش رییس، عزیز بشه واسه حقوق بیشتر. حاصل بازنشستگیش تو این سیستم شد یه حقوق که اصلا حقش نبود و یه محبوبیت، که همه حاضر بودن تو مشکلات کارش باشن.

مامان تو جواب همه ی بی محبتیای اطرافش همیشه محبت میکرد چون اصلا دنبال برد و باخت نبود، دنبال این نبود که اگه این یه ضربه به من زد و منم یه ضربه بزنم تا مساوی شیم.

اون همه چی برای کمک به دیگران انجام میداد و توقعیم نداشت و همیشه دلیلش این بود که (( خودم دوست دارم)).

مادر واقعا هنرمند بود، اون به چیزی بیشتر از این دنیا نگاه میکرد، اون با پر کردن ضعفای بقیه، داشت اطراف خودش دارالسلام ( بهشت) درست میکرد و واسه همین در قبال خوبیاش از کسی توقعی نداشت چون خودش تو بهشت حال میکرد.

از تموم لذتای مادی که تو دنیا وجود داره، مامان خیلیاشو نداشت ولی هنوزم میخنده و از خوردن غذا سر سفره نهایت لذتو میبره.

قهرمانان بی شنل : برنده های واقعی

واسه اوقاتی که میخواد خیلی حال کنه نه دور اروپا میره و نه آخر هفته شمال، میره تو آشپزخونه، میشینه ظرف آرد نخودش که با شکر قاطی شده رو در میاره و چند قاشق میخوره.

دوست دارم نگاهاشو اون موقع ببینید، از شدت خوشحالی که تو چهرش میبینم اشک تو چشام جمع میشه

بابا مامان هنرمندن، بلدن چطور بهشتو نقاشی کنن.

هنرمندی ما

اون پسر بچه ای که با یک دست لباس ورزشی فکر می کرد شنل قهرمانی پوشیده، حالا کم کم بایستی به فکر قهرمانی های خودش باشه.

اینکه چطور می تونه هنرمند باشه؟ چطور می تونه نقاشی بهشت رو قشنگتر کنه؟

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست 

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود…

 

با گوشی اسکن کنید
1 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 5

میانگین امتیاز 5٫00 از 5 با 1 رای
Loading...

نویسندگان:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz