عشق یا چیزی شبیه آن - بهینگی

عشق یا چیزی شبیه آن

اشتراک گذاری :
عشق یا چیزی شبیه آن

فهم اشتباه ما نسبت به مفاهیم اطرافمان سبب بروز مشکلات در زندگیمان می شود. افراد آگاه کمتر دچار مشکلات می شوند و از زندگی خود بیشتر از دیگران لذت می برند.

عشق مسئله ای است که در جامعه ی ما بد تعریف شده است و ازدواج رابطه ای است که حقوق آن رعایت نشده و درک غلط ما از این رابطه سبب بروز فاجعه در جامعه می شود.

زن هم زنهای قدیم – مرد هم مردهای قدیم

جمله های معروفی که روزانه شاید چندین بار شنیده شود و در محکوم کردن معشوق های نسل خود به کار گرفته شود.

داستان و قصه ها همیشه درس های بزرگی در خود دارند، تنها اگر با دقت به آنها گوش دهیم و نکته آن ها را درک کنیم. داستان تکراری آدم و حوا، شاید بد نباشد که بار دیگر نقل شود تا شاید این بار چیزی بیشتر از جوکهایی در مورد یک کیلو سیب در آن دیدیم.

داستان آدم و حوا

آدم و حوا پس از خوردن سیب ممنوعه، آگاهی آنها را فرا می گیرد. ابتدا به هم می نگرند و از هم خود را می پوشانند (مکانیزم دفاعی سرکوب کردن). آگاهی بدست آمده موجب درک تفاوت های بین خودشان شده است و دیدن این تفاوت ها جدایی میان آنها به وجود آورده و آنها با دیدن تفاوت، دچار اضطراب تنهایی و جدایی شدند. دیگر آنها خودشان را یگانه با هم نمی دانستند.

بیشتر بخوانید:  نظریه های روانشناسی فروید-مکانیزم های دفاعی آندوینگ، توجیه منطقی و عاطفه زدایی

مشی و مشیانه

در تعریفی دیگر در داستان های اساطیری آدم و حوا که در این داستان ها مهری و مهریانه یا مشی و مشیانه از آنها یاد می شود. گیاهی بودند دو شاخه بودند که تا کمر با هم یکی بودند به گونه ای که زن و مرد بودنشان قابل تشخیص نبوده است. جدا شدن این دو شاخه از هم و دمیدن روح در آنها اولین نیای بشر را به وجود آورده است.

دیدن این تفاوت برای هر دو اضطراب به وجود آورد و اولین واکنشی که آدم نشان داد، سرزنش کردن حوا بود. بدون آگاهی از اینکه این وصل توسط فعالیتی به نام عشق دوباره امکان پذیر می باشد.

در واقع غر زدن ما از اضطراب تنهایی و جدایی که همه ی ما دچار این اضطراب می شویم، روش نادرستی است که هزاران سال قبل اولین نیای ما استفاده کرد و ناکام هم ماند.

عشق راه حل اساسی رهایی از تنهایی

عشق در این داستان به تنها راه حل بر طرف کردن اضطراب تنهایی و جدایی معرفی می شود. در این جا بهتر است که کمی بیشتر با عشق آشنا شویم. عشق در واقع پیوندی است تضادگونه یعنی انسان ضمن ایجاد وحدت و وصل در ایجاد رابطه تلاش می کند که طرف مقابل در جهت خودش رشد کند و شکوفا شود. یعنی در یک جمله میتوان گفت که عشق وصل در میان دنیایی متفاوت است.

اینجاست که باید به شعر مسافر سهراب سپهری اشاره کرد و گوشه ای از آن را برای درک بهتر این موضوع بیان کرد.

عشق یا چیزی شبیه آن

 

-خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست.

-نه، وصل ممکن نیست.

همیشه فاصله ای هست.

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است، برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر، همیشه فاصله ای هست.

دچار باید بود

وگر نه زمزمه ی حیرت میان دو حرف، حرام خواهد شد.

و عشق، سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.

و عشق، صدای فاصله هاست.

صدای فاصله هایی که…

-غرق ابهامند.

-نه

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند.

فرافکنی عاملی برای کشش عاطفی سمت فردی دیگر

خب در اینجا بهتر است که به گوش نویش های دکتر شیری گریزی بزنیم و با مدد از سخنان ایشان مطلب را پیش ببریم. ایشان همیشه می گویند که اگر از کسی خوشتان آمد اول از خود بپرسید: «چه چیزی این فرد دارد که من ندارم؟»

این جمله ریشه در یک مکانیزم دفاعی به نام فرافکنی (projection)  دارد که فرد، زندگی نزیسته ی خود را بر دیگری فرافکنی می کند.

بیشتر بخوانید:  نظریه های روانشناسی فروید-مکانیزم های دفاعی فرافکنی ، بازگشت و همانند سازی

خب این فرافکنی نیرویی خوب برای کشیده شدن سمت فرد دیگر و برقراری ارتباط است ولی اینجا نکته ای وجود دارد که چگونه باید رابطه را ادامه داد که این وصل با جدایی رو به رو نشود.

(باید اضافه کرد که ما در مورد حالت های ایده آل یعنی هر دو فرد آدم معقولی باشند و فقط در مواردی که خود به آنها اشاره می کنیم دارای اشکال باشند، صحبت می کنیم.)

خب همانطوری که در بالا گفته شد، چیزی که سبب شد تا سمت کسی کشیده شویم در اینجا زندگی نزیسته یمان بود و اینکه فرافکنی آنیما در مرد بر روی زن و فرافکنی آنیموس در زن بر مرد می باشد.

عشق فرزند آزادی نه سلطه گری

عشق یا چیزی شبیه آن

خب وقتی فرد بعد از مدتی که از رابطه می گذرد رفتاری سادیسمی و سلطه جویانه داشته باشد و بخواهد فرد مقابل را مثل خودش بکند، در واقع دارد عامل وصل خود و به وجود آمدن عشق که تفاوتها می باشد را از بین می برد و در واقع دارد نیمه ی گمشده ی خود که ویژگی های بروز نداده خود می باشد را شبیه خود می کند و این وصل به جای آنکه سبب تکامل شود، سبب پیدایش یک نیمه ی بزرگ تر می شود. یعنی نیمه ی خود را با نیمه ی دیگر شبیه خود پیوند داده ای و یک نیمه ی شبیه خود بزرگ تر تشکیل داده ای. در اینجا مفهوم جمله ی زیبای حسین پناهی عزیز به راحتی ادراک می شود.

“دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد، یکبار قسمت کردم چند برابر شد.”

در رابطه نباید شبیه هم شویم بلکه هر طرف در مسیر خود باید به شکوفایی برسد تا ضمن حفظ کنش عشق و رهایی از اضطراب جدایی و تنهایی، زمینه های اختلافات و خیانت پیش نیاید.

اختلافات زناشویی از کجا شروع می شود؟

در رابطه هایی از قبیل رابطه هایی که در بالا از آنها نام برده شد، فردی که به خاطر دیگری خود را تغییر داده است و نه بخاطر درک خودش، برای ایجاد این تغییر چون ادراک نشده است مجبور به سرکوب کردن احساسات قبلی خود می باشد. این سرکوب کردن سایه های شخصیتی را به وجود می آورد که خود را در شرایط مختلفی بروز می دهند و همین سبب بروز اختلافات می شود. (در ضمن ما در این مطلب از خشم و ناراحتی ایجاد شده در خصوص این تغییرات ناخواسته خود که مسئله مهمی می باشد حرف به میان نمی آوریم.)

عشق یا چیزی شبیه آن

به عنوان مثال: شوهری که زن خود را مجبور به پوشیدن چادر می کند و زن این تغییر را فقط به خاطر شوهرش انجام می دهد، حس با مانتو بیرون رفتن را سرکوب می کند. این امر سبب می شود که در جاهایی که شوهرش حضور ندارد و حس سرکوب شده امکان بروز دارد و از آنجایی که ماه تا ابد پشت ابر نمی ماند و دهن مردم دروازه است و دیوارها همیشه موش دارند، خبر گوش به گوش همسرش می رسد و همین موجب اختلاف می شود. حتی اگر این حس سرکوب شده هیچوقت بروز پیدا نکند ولی همیشه خشم و ناراحتی آن وجود دارد و این ناراحتی در زمان هایی خود را بروز می دهد و مشکلات خاص خودش را به وجود می آورد.

از طرفی شباهت هر دو طرف به یکدیگر سبب می شود که طرف سلطه گر دیگر جذابیتی در طرف دیگر نبیند و سردی او نسبت به طرف مقابل سبب سردی رابطه و مشکلات ناشی از آن شود.

ازدواج ناکام اساطیری

مثال برای این مورد رابطه ها را میتوان در ادبیات یونان جست و جو کرد. داستان جاسون و مدیا، ازدواجی که طی سفر در جستجوی پشم زرین (سفر آرگونات ها) صورت گرفت.

مدیا شدیدا عاشق جاسون بود و از این رو هر چه که جاسون می گفت از روی عشق اطاعت می کرد. سایه ی احساساتی که برای جاسون، مدیا سرکوب کرده بود و سردی که جاسون نسبت به مدیا پیدا کرد، سبب ازدواج جاسون با زنی دیگر شد و همین امر باعث به وجود آمدن یکی از تراژدی های ادبیات یونان شد. در نهایت مدیا، زن جاسون و فرزندان خودش را می کشد و فرار می کند.

با گوشی اسکن کنید
1 vote, average: 4٫00 out of 51 vote, average: 4٫00 out of 51 vote, average: 4٫00 out of 51 vote, average: 4٫00 out of 51 vote, average: 4٫00 out of 5

میانگین امتیاز 4٫00 از 5 با 1 رای
Loading...

نویسندگان:
ترتیب پیشنهادی بهینگی برای :

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz