شادترین افراد به دنبال دشوارترین مسائل هستند - بهینگی

شادترین افراد به دنبال دشوارترین مسائل هستند

اشتراک گذاری :
شادترین افراد به دنبال دشوارترین مسائل هستند

شادترین افراد به دنبال دشوارترین مسائل هستند

شادترین افراد اطرافم که می شناسم، خودشان را وقف دشوارترین مسائل کرده اند. در مدارس حومه شهر می‌چرخند. به دنبال راهکار برای بی خانمان ها و یا مشکل آب آشامیدنی هستند. حامی کودکان دچار بیماریهای لاعلاج هستند. این گروه از افراد با بدترین چیزها در دنیا ( ظاهرا بدترین چیزها) روبرو می شوند، با ایمان به اینکه خواهند توانست کاری انجام دهند و به دیگران خدمت کنند.

هدف اجتماعی

شادترین افراد به دنبال دشوارترین مسائل هستند

الن گودمن(Ellen Goodman)، روزنامه نگار و برنده جایزه پولیتزر، غم و اندوه خود را به هدفی اجتماعی تبدیل کرد. او در دوران مراقبت از مادرش که در حال مرگ بود، اندوه و ناراحتی زیادی تجربه کرد. وی بعد از ترک کار مقاله نویسی خود، The Conversation Project را راه اندازی کرد. محلی برای هر فرد خانواده تا درباره مرگ و مراقبتهای پایان عمر صحبت کند. موضوعاتی که صحبت کردن از آنها کار بسیار سختی است.

شادترین افراد به دنبال دشوارترین مسائل هستند

 

 

شادترین افراد به دنبال دشوارترین مسائل هستند

گیلبرتو دیمنشن(Gilberto Dimenstein) نویسنده دیگری است که به یک فعال اجتماعی تبدیل شده است. او با کارآفرینی اجتماعی به دنبال گسترش شادمانی است. پیانیست بزرگ برزیلی کارلوس مارتین، از اوایل سال ۲۰۰۰ توانایی استفاده از انگشتانش را از دست داد و در عمیق ترین یاس فرو رفته بود. دیمنشن به او انگیزه داد تا به آموزش موسیقی به جوانان کم بضاعت برزیلی بپردازد. چند سال بعد، مارتین رهبر ارکستری متشکل از همین جوانان کم بضاعت شده بود. وی توانست استعدادهای موسیقی در سراسر برزیل پرورش دهد. ارکستر جوان وی در سالن های معتبر Carnegie Hall و Lincoln Center در نیویورک اجرا داشتند. حتی توانایی استفاده از برخی انگشتان خود را مجددا پیدا کرده است.

شادترین افراد به دنبال دشوارترین مسائل هستند

برای بسیاری از کارآفرین های اجتماعی، شادمانی از این حقیقت ناشی می شود که توانسته اند تغییری هر چند کوچک در جامعه ایجاد کنند.

سه منشا شادمانی در کسب و کار

من چنین روحیه ای را در تیم های کسب و کار هم دیده ام که توانسته اند ابتکارات جدید خود را پیاده سازی کنند. ابتکاراتی که به آن اعتقاد دارند.

تیم پروژه هیمالیا شرکت ژیلت نیز به دنبال چالشی اجتماعی بودند. چالش آنها تغییر روش اصلاح مردان در هند بود. روش رایج آرایشگران هندی برای اصلاح مردان استفاده از تیغ های فرسوده و زنگ زده دو تیکه بود که منجر به زخم و خونریزی می شد. یکی از اعضای این تیم که در ابتدا راضی نبود بوستون را به مقصد هند ترک کند، در نهایت این پروژه را انگیزه بخش ترین و شادی آفرین ترین مسئولیت خود تا کنون می دانست. به طور مشابه، تیم لوازم بهداشتی کودک شرکتProcter & Gamble  در نیجریه توانست همین نوع شادمانی را تجربه کند. آنها در این کشور با چالش مرگ و میر نوزادان مواجه شدند. جهت رفع این مشکل، راهکارهایی نیز مانند کلینیک های سیار که یک پزشک و دو پرستار را به مناطق دور از مراکز بهداشتی می فرستادند، را پیاده سازی کردند.

در تحقیقی که برای کتابم evolve!  انجام دادم، سه منشا اصلی انگیزش در شرکتهای با نوآوری بالا را معرفی کردم: استادکاری(mastery)، تعلق(membership) و معناداری(meaning). اینها سه M انگیزش و شادمانی هستند. یک m دیگر، یعنی پول(money)، با فاصله چهارمین عامل انگیزش است. پول مشابه کارت امتیازی عمل می کند، اما نه می تواند افراد را برای روز کاری پر مشغله به محل کار راهی کند و نه اینکه کمک می کند تا افراد با حس موفقیت به خانه برگردند.

اهداف دوردست و چالش های غیرممکن

افراد در صورتی انگیزه تعقیب اهداف دور دست و چالشهای غیر ممکن را دارند، که نتیجه یا خروجی این تعقیب از لحاظ آنها حائز اهمیت باشد.

من هیچگاه داستان مدیر کل جدید شرکت دایلمر بنز در آفریقای جنوبی را فراموش نمی کنم. وی توانست کیفیت و بهروری را در انتهای عصر آپارتاید در کارخانه بنز در آفریقای جنوبی ارتقا دهد، فقط از طریق پر رنگ نمودن یک خروجی کارخانه که از نظر کارگران کارخانه بسیار ارزشمند بود. خروجی که وی به کارگران اعلام کرده بود فقط در یک جمله خلاصه می شد: “ساخت یک مرسدس بنز برای نلسون ماندلا” که به تازگی از زندان آزاد شده بود. ارتقای بهره وری و کیفیت برای کارخانه ای که از کثرت تعطیلی، کارگران بی حوصله و تنبل، و نرخ بالای محصولات معیوب رنج می برد، تقریبا یک  چالش غیر ممکن و یک هدف دور دست بود. اما کارگران شرکت توانستند این هدف دور دست و چالش غیر ممکن را با جدیت دنبال کنند، چرا که نتیجه کار برای آنها بسیار ارزشمند بود.

آنها توانستند در مدت زمانی رکورد آمیز ماشینی تولید کنند که عاری از خطا(zero defects) بود. حس غروری که از  اهدای مرسدس بنز به ماندلا ایجاد می شد، بعلاوه حس پیشرفت و توانایی تکمیل هدف، به کارگران این توانایی را داد که سطح جدیدی از عملکرد خود را نشان دهند.  کارکنانی که به بی حوصله گی و تعطیل عادت کرده بودند، برای هدف یا نتیجه ای که از نظرشان ارزشمند بود، اقدامات خارق العاده ای انجام دادند.

احساس تعلق به جامعه

احساسات پر از دغدغه قلبهای تپنده موجب تقویت و ترویج ارتباطات انسانی نیز می شود. وقتی با مشکلات بزرگی در جامعه از قبیل محرومیت، فقر، مرگ یا زندگی مواجه می شویم، دیگر سخت است که احساس تنهایی کنیم یا از مشکلات کوچک ناراحت باشیم. قراردادهای اجماعی و احساس تعلق به جامعه باعث می شود، معناهایی در زندگی خلق شود که از طریق کارهای ارزشی قابل دستیابی است.

البته، این نوع چالش های دشوار برخی اوقات می تواند منجر به تضعیف روحیه نیز شود.  اعضای گروه city year با گروهی از دانش آموزان مدارس متوسطه کار می کنند. دانش آموزانی که از خانواده های بدکارکرد آمده اند و در مدرسه نمره های بسیار پایین کسب می کنند. این گروه پس از رفع هر چالشی، ممکن است پیشرفت هایی مشاهده کنند اما فقط تا زمانی این پیشرفت ادامه دارد که مشکل جدیدی برای دانش آموزان پیش می آید. پیشرفت در اینگونه چالشها روند خطی ندارد، ممکن است حتی بعد از مدتهای طولانی کار پرتلاش نیز نشانه ای از موفقیت ظاهر نشود. ممکن است موفقیت محدود به پیروزی های کوچک باشد، مثلا یک دانشجو با پایین ترین نمرات در کلاس دستش را بالا ببرد به خاطر اینکه فقط توانسته است اصول پایه ریاضی را بفهمد.

جمع بندی برای رهبران:

امروزه باید گفت که هدفمندی نقطه کلیدی رهبری است. رهبران باید کمک کنند تا افراد هدف و آرمان خود را پیدا کنند. می خواهم یک گام جلوتر بروم و به هرفرد در هر موقعیت کاری توصیه کنم: “حس مسئولیت پذیری در خصوص تغییر حداقل از یک از ویژگی های دنیا داشته باشید”.  بهتر است اینطور بگوییم: هر فردی باید دو شغل داشته باشد: یکی انجام وظایف خواسته شده و دومی ایجاد تغییر از طریق وظایف خواسته شده.

رهبران در هر جایگاه یا هر محیطی که قرار دارند، بایستی سه M مربوط به انگیزش را به خاطر بسپارند : استادکاری(mastery)، تعلق(membership) و معناداری(meaning). اینها سه M انگیزش و شادمانی هستند. این سه پاداش همه غیر مالی هستند. گویی علاوه بر موفقیت، شادمانی و حالِ خوب را هم نصیب صاحب آن می کنند. این سه عامل انگیزش موجب می شوند در برابر با مسائل دشوار فرد احساس رضایت بیشتری داشته، انگیزه بیشتری داشته و راه حل های بهتر و خلاقانه تری ارائه دهند.

نویسنده Rosabeth Moss Kanter از HBR

 

با گوشی اسکن کنید
1 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 51 vote, average: 5٫00 out of 5

میانگین امتیاز 5٫00 از 5 با 1 رای
Loading...

نویسندگان:
ترتیب پیشنهادی بهینگی برای :

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz