معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان) - بهینگی

معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان)

اشتراک گذاری :
معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان)

در این مطلب، بهینگی به ویژگی های یک معلم با هوش هیجانی با اقتباس از چارچوب گلمن که در سال ۱۹۹۵ معرفی شده است می پردازد. بهینگی پنج حیطه ی خودآگاهی، مدیریت عواطف، خودانگیزی، شناسایی هیجان های دیگران و اداره کردن روابط با دیگران را برای پرورش هوش هیجانی معلمان بررسی می کند.

خودآگاهی

خودآگاهی دانستن آن است که چه چیزی در حال اتفاق افتادن است و ما چگونه درباره اش فکر می کنیم، به جای اینکه در یک موقعیت فرو رویم بدون اینکه بدانیم در آن زمان درش غوطه وریم. همانگونه که گلمن بیان می کند “خودآگاهی به طور خلاصه یعنی آگاهی از هر دو حالت خودمان و تفکر ما در رابطه با آن حالت”. پرورش خودآگاهی برای معلمان مهارتی حیاتی است. زمانی که شما دانش خوبی درباره ی خودتان دارید، می توانید بهتر دانش آموزان خود را درک کنید و زمانی که دانش آموزان خود را درک کنید، مطمئنا بهتر می توانید به آنها تدریس کنید.

بازتابی از خودآگاهی معلمان

هر چند خطر در این امر نهفته است که ما خودآگاهی خوب یا ضعیفی داشته باشیم و این بازتابی است که ما به دانش آموزانمان می دهیم. ما همیشه زیر ذره بین دانش آموزانمان هستیم، جایی که آنها از نزدیک به ما نگاه می کنند در حالیکه ما در انجام وظایف خود غرق شده ایم. ما احساسات و تفکراتمان را از خود به دانش آموزانمان ساطع می کنیم، چه به این مساله آگاه باشیم یا نباشیم. ما در تمام مدت مشغول تدریس مطلب یا مطالبی هستیم، برای اینکه ما به طور مدام آنچه که هستیم را از خود ساطع می کنیم.

کودکان در کلاس همیشه آنچه را که ما می خواهیم از ما بیاموزند، نمی آموزند. ما اغلب گلایه ی معلمان را می شنویم که کودکان به آنچه آنها در کلاس درس می گویند گوش فرا نمی دهند. در حقیقت کودکان از آنچه ما انجام می دهیم بیشتر از آنچه می گوییم می آموزند.معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان)

بیشتر بخوانید:  چگونه می توانیم هوش هیجانی کودکان را در مدرسه پرورش دهیم؟

پرورش خودآگاهی

خودآگاهی مجموعه ای از ریز مهارت هاست. این مهارت ها عبارتند از: شناخت احساسات، درک چگونگی تاثیر این احساسات بر ما، توانایی ما در بکارگیری این دانش برای اداره ی موثر احساسات، برای مثال انتخاب رفتار مثبت.

زمانی که ما خودآگاهی نداشته باشیم به سادگی در دام آنچه گلمن آنرا “اسیر هیجان ها” می خواند می افتیم. آن زمانی است که ما از هیجان های خود آگاهی نداریم و اسیر عکس العمل های شدید می شویم. مشهود است که هر چه خودآگاهی ما کمتر باشد بیشتر اسیر هیجان های خود می شویم. همه ی ما شاهد موقعیت هایی بوده ایم که همکاران معلم ما کنترل خودشان را در برابر هیجان هایشان از دست داده اند. در بعضی موارد این از دست دادن کنترل به شدت سلامت کودکان را به مخاطره می اندازد.

بهبود خودآگاهی معلمان

در زیر پرسش هایی است که می توانید از خودتان بپرسید تا خودآگاهی شما را بالا ببرد.

  • به طور کلی در مورد حرفه خود چه احساسی دارید؟
  • در مورد مدرسه چه احساسی دارید؟
  • در مورد دروسی که تدریس می کنید چه احساسی دارید؟
  • در مورد دانش آموزان چطور؟
  • چه چیزی شما را عصبانی می کند؟
  • آیا من واقعا سطح خوبی از خودآگاهی دارم؟
  • در موقعیت هایی که مضطرب می شوم آیا خودکنترلی خوبی دارم یا به سادگی اسیر هیجان ها می شوم؟

اگر عادت کنیم که از خودمان پرسش هایی داشته باشیم که خودآگاهی ما را بهبود بخشد، هیجان های خودمان را و عکس العمل هایمان را در موقعیت های مختلف مشاهده کنیم، می توانیم خودآگاهی خود را بهبود بخشیم.

اداره کردن هیجان ها

اداره کردن هیجان ها با توانایی ما در برخورد مناسب با احساساتمان رابطه دارد. همانگونه که در بالا اشاره شد، عدم خودآگاهی یک معلم نتیجه اش مهار نکردن هیجان هاست که به نتایج ناپسند منجر می شود. برای همه ما احتمال دارد که گاهی اوقات در موقعیت هایی تحت تاثیر شدید عواطف منفی قرار بگیریم. دامنه این هیجان ها می تواند از ناکامی، خشم، فشار روحی، ترس، اضطراب و یا حتی احساس بدبختی زیاد که می بایست خودمان را به زور از خواب بلند کنیم و به مدرسه برویم ادامه داشته باشد. داشتن هیجان های منفی یک روند طبیعی است و همانگونه که گلمن اشاره می کند ” احساسات مثبت و منفی زندگی را شیرین می کنند” ، اما اضافه می کند “حفظ تعادل مهم است”.

معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان)برای شروع باید بدانیم که تفکرات و هیجان ها بسیار به هم همبسته اند. به زبانی دیگر، آنگونه که ما اطراف خود را درک می کنیم بر چگونگی احساس ما در مورد آنها اثر می گذارد. در نتیجه اگر ادراک خود را تغییر دهیم احساسات ما نیز متناسب با آن تغییر خواهد کرد. تغییر در تفکرات و احساسات نتیجه اش تغییر در نگرش و رفتار خواهد شد.

راهکارهایی برای ادراه هیجان ها در مدرسه

هنگامی که در مدرسه هستیم، گاهی ممکن است احساس کنیم که در یک چرخه بی پایانی هستیم، چون تدریس یک کار پر مشغله و چند وظیفه ای است. حرفه ما مستلزم صرف انرژی ذهنی و عاطفی بسیار زیادی است. بنابراین لازم است تا ما مقدار زیادی از مباحثی را که در مغزمان است تخلیه کنیم تا حفظ تعادل صورت پذیرد. با نفس های عمیق، یوگا، دعا کردن و نماز خواندن و تمرکز می توانیم به این امر مهم دست یابیم. بسیار سودمند است که چند دقیقه استراحت کنیم و در سکوت کامل به آرامی در محیطی تمیز بنشینیم، حتی اگر این محل در ذهن ما باشد.

اگر مدرسه شما باغچه ای دارد، می توانید چند دقیقه در آن به آرامی استراحت کنید، یا به یک پیاده روی کوتاه بروید، یا ناهار خود را در محیطی با آرامش صرف کنید. این چند دقیقه استراحت و دوری از محیط پر جنب و جوش مدرسه می تواند بازده خوبی داشته باشد و می تواند انرژی لازم را به شما بدهد، تجدید قوا کرده و با قلبی باز و لبخندی زیبا به جای یک صورت اخمو با آمادگی به ملاقات دانش آموزان بروید.معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان)

می توانید فهرستی از واژه های منفی تهیه کنید و ببینید که آیا می توانید آنها را با واژه های مثبت تر جایگزین کنید. چنین تمرین هایی می تواند تاثیر باورنکردنی نه تنها بر روی هیجان های شما به عنوان معلم داشته باشد، بلکه بر روی هیجان های کودکان نیز تاثیر داشته باشد چون هر کلمه ای که شما به زبان می آورید می تواند تاثیر مثبت یا منفی بر روی تمام کودکان حاضر در کلاس داشته باشد. واژه ها بسیار قدرتمندند و نقش بسیار مهمی را در ساختن این که ما چه کسانی هستیم بازی می کنند.

بیشتر بخوانید:  طبقه بندی هیجان ها : هیجان های مثبت و هیجان های منفی

خودانگیزش

افرادی که انگیزه شخصی دارند سریعتر و با شوق بیشتری از افراد بدون انگیزه شخصی بسوی هدفشان گام بر می دارند. در طول سفر بسوی رسیدن به مقصد، افراد با انگیزه شخصی مانند هر کس دیگری با ضربه هایی روبرو می شوند، اما از موانع شکست نمی خورند. فشار روحی یا ناکامی آنها را از پا نمی اندازد. آنها مشکلات را به عنوان فرصت های یادگیری می شناسند، آنها مشکلات را حل می کنند و راهشان را تا رسیدن و دستیابی به هدف ادامه می دهند. زمانی که اوضاع از مسیر اصلی خارج شود، آنها خودشان را سرزنش نمی کنند. آنها به خود برچسب شکست خورده نمی زنند، در عوض دلیل عدم توفیق را یک استراتژی یا راهی که خوب عمل نکرده می دانند و به راه های دیگری برای انجام کار فکر می کنند و به دنبال راهبردهای دیگری برای رسیدن به هدف می روند.

جریان کار و خودفراموشی از نظر گلمن

افراد با انگیزه با نگرش مثبت و امیدوارانه زندگی می کنند. در حالیکه کار می کنند خودشان را به سطحی می رسانند که گلمن آنرا “جریان کار” می نامد، بدین معنا که آنها بدون تلاش به نتایج عالی دست می یابند. او همچنین اضافه می کند هر کسی که به این مرحله از “جریان کار” رسیده باشد می بایست مهارت ها و دانش خوبی کسب نموده باشد. جریان زمانی به وقوع می پیوندد که وظیفه تا حدی چالش برانگیز است اما فرد زمان لازم و مهارت را برای از عهده ی آن برآمدن دارد.

مرحله “خودفراموشی” که در نتیجه مجذوب شدن در وظایف حاصل می شود. در این مرحله آنها بدون تلاش به ممتاز بودن می رسند. برای آنهایی که دارای انگیزه شخصی هستند، رسیدن به اهداف اجتناب ناپذیر است. آنها مصمم هستند تا به مقصد برسند. اما اگر اهدافشان غیر واقعی به نظر بیاید انعطاف لازم برای تغییر یا اصلاح آنها را دارند، برای رسیدن به اهدافشان نقشه های جدید طرح می کنند. برای این دسته از معلمان، تدریس عشق است نه فقط یک حرفه.معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان)

کمک به معلمان برای رسیدن به انگیزه شخصی

آنچه عملکرد ما را شکل می دهد رابطه زیادی دارد با ادراک ما از تدریس. ما به تدریس باید به دیده ی یک حرفه با ارزش نگاه کنیم که می تواند بیشتر از آنچه فکرش را بتوان کرد به زندگی کودکان ما کمک کند یا سد راه آنها بشود. اگر ما خودمان را به عنوان اشخاص مهمی بدانیم که به اندازه کافی خوشبخت بوده اند تا در موقعیتی قرار بگیرند که تغییری در زندگی کودکان تحت مراقبتمان ایجاد نماییم، اگر ما بتوانیم معنا و ارزش در کاری که می کنیم پیدا کنیم و اگر ما این ارزش ها را باور داشته باشیم، آن موقع است که می توانیم آن نوع خودانگیزشی را که برای خلق کردن نیاز داریم پرورش دهیم.

بیشتر بخوانید:  انگیزش معلمان در سازمانهای آموزشی : عوامل انگیزش و رضایت شغلی معلمان

همدلی

تدریس حرفه ای دلسوزانه است و معلمان می توانند تاثیر بزرگی بر چگونگی یادگیری و احساس کودکان داشته باشند. یک معلم هم می تواند باعث رنج یک کودک شود و هم می تواند باعث لذت یک کودک شود. یک معلم می تواند به کودک کمک کند تا عاشق مدرسه شود، معلمی دیگر می تواند کاری بکند که کودک از مدرسه نفرت داشته باشد. همه اینها بستگی به رابطه ما با کودکان دارد.

یکی از عواملی که بر روش ما در کار کردن با کودکان تاثیر دارد توانایی ما در درک آنهاست، درک کردن اینکه چه احساسی دارند. طرز فکر آنها و این که چه پیغامی سعی دارند با ایما و اشاره، یا حالت صدای خود یا حالت های متفاوت صورت به ما منتقل کنند. تمامی معلمان نمی توانند احساسات کودکان را بخوانند و درک کنند، اما آنهایی که قادر به انجام این کار هستند معلمان خوشبختی هستند. آنها معلمان همدلی هستند. یک معلم همدل بودن می تواند هم برای معلمان دیگر و هم برای کودکان بسیار سودمند باشد.معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان)

ادراک همدلی توسط کودکان

برای معلم این همدلی می تواند تفاوت زیادی ایجاد کند وقتی که او با کودکان همنواست، وقتی که بین آنها رابطه خوبی وجود داشته باشد، احترام و احساسات مثبت دو طرفه بوجود می آید. کودکان معمولا به معلمینی که آنها را دوست دارند گوش می کنند و بعضی از آنها ممکن است حتی تلاش زیادی برای راضی کردن معلم بکنند. علاوه بر این، یادگیری رخ می دهد چون مغز آنها می تواند اطلاعات را بدون اینکه راهش بسته شود و اسیر مباحث هیجانی بشود، جذب و پردازش کند. گلمن (۱۹۹۵) معتقد است که کسب مهارت در همدلی، راه را برای موثر بودن در کلاس درس هموار می کند و آشکار است که باعث نتیجه بهتر یادگیری می شود. این باعث می شود که معلم احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و شاید احساس رضایت شغلی بهتری هم کسب کند.

یک معلم همدل قوی شدن

مانند تمام دیگر مهارت های هوش هیجانی، اگر بر روی همدلی کار شود پرورش خواهد یافت. برای شروع پایه ی همدلی خودآگاهی است. هرچه بیشتر خودآگاه باشید، بهتر عواطف دیگران را درک می کنید. هرچه بیشتر در مورد عواطف خود باز باشیم، مهارت بیشتری در درک عواطف دیگران خواهیم داشت. رابطه محکمی بین همدلی و خود تاییدی وجود دارد. افراد با درجه ی بالای خودتاییدی در مقایسه با آنهایی که خود تاییدی پایین تری را دارا هستند، همدلی بیشتری را ابراز می کنند.

اداره کردن روابط

این مهارت تمامی مهارت های دیگری را که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد در بر می گیرد. با توانایی ما در داشتن رابطه مثبت با خودمان شروع می شود. خودآگاهی، خود دانایی، خودانگیزش، خود دانستن، خود تاییدی، خود قدر شناسی، خود شیفتگی و خود مدیریتی تاثیر بسیاری در روابط ما با دیگران دارد.

به عبارت دیگر هنگامی که ما با خودمان رابطه مثبت داریم، می توانیم با دیگران روابط مثبت داشته باشیم. هر رابطه ای که بخواهید خوشایند، زیبا و مسالمت آمیز باشد مستلزم این است که فرد از درون زیبا و آرام باشد. آنچه ما در  بیرون نشان می دهیم بازتابی است از آنچه در درون ما می گذرد. عواطفی که ما برای خودمان و دیگران داریم همه قابل لمس است و عواطف خود را به کسانیکه در اطراف ما هستند منتقل می کنیم.معلمی با هوش هیجانی شوید (راهنمای پرورش هوش هیجانی معلمان)

ابراز غیرکلامی احساسات و هیجان ها

در هر برخورد با اطرافیان، ما پیام های عاطفی می فرستیم و این پیام ها کسانی را که در کنار ما هستند تحت تاثیر قرار می دهد. به عبارت دیگر، به عنوان معلمان اگر ما با خودمان شاد هستیم، کودکان می توانند این خوشحالی را حس کنند. اگر ما از دست خودمان عصبانی باشیم، پیام های هیجانی منفی پخش می کنیم و آنها این را نیز حس می کنند. به علاوه اگر ما کودکان را همانگونه که هستند دوست داشته باشیم و بپذیریم، آنها حس می کنند و اگر به هر دلیلی از دست آنها عصبانی یا بیزار باشیم، آنها این را حس می کنند.

کودکان و بزرگسالان هر دو احساسات را بیشتر از کلمات باور دارند. “در حقیقت هنگامی که کلمات یک فرد با آنچه او با لحن صدا، حالت صورت، یا دیگر راه های غیرکلامی ابراز می کند مغایرت دارد، حقایق هیجانی در شیوه گفتار اوست نه در آن چیزی که او بگوید”. کودکان اشاره های غیرکلامی را بیشتر باور دارند تا گفته های کلامی چون ما هیجان های خود را بصورت غیر کلامی بیشتر اظهار می کنیم تا کلامی.

همیشه همه چیز آنطور که می خواهیم پیش نمی رود. ممکن است اختلاف بین معلم و مدیر مدرسه، با همکاران دیگر، با والدین و حتی با یک کودک به وجود بیاید. تا اندازه ای که یک معلم بتواند از پس یک درگیری و اختلاف با هر یک از این گروه ها برآید نشانه هوش هیجانی اوست. معلمانی که هوش هیجانی بالایی دارند قادر هستند بلوغ عاطفی از خود نشان بدهند و یک درگیری را به آرامی حل کنند. بدبختانه آنهایی که هوش هیجانی پایینی دارند ممکن است در چنین موقعیت هایی عکس العمل منفی یا خصمانه نشان بدهند و این عکس العمل ممکن است به مشکلات بیشتری منجر شود.

جمع بندی

در پایان، معلمان با هوش هیجانی نعمت هایی هستند که می توانند موهبت حیاتی برای همه ما باشند. هوش هیجانی معلمان به آنها کمک می کند تا خوشحال تر و خوش بین تر باشند چون هوش هیجانی ابزاری را که آنها برای ایجاد تغییر در زندگی کودکانی که به آنها تدریس می کنند لازم دارند برایشان فراهم می آورد.

ما این بحث را با یک نقل قول از ماهاتما گاندی خاتمه می دهیم.

“شما خود باید تغییری باشید که آرزو دارید در جهان ببینید.”

با گوشی اسکن کنید
"یک ستاره""دو ستاره""سه ستاره""چهار ستاره""پنج ستاره!"

اولین امتیاز را شما بدهید
Loading...

نویسندگان:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz