تجربه کار تابستان : مثالهایی از مشاغل تابستانی برای کودکان - بهینگی

تجربه کار تابستان : مثالهایی از مشاغل تابستانی برای کودکان

اشتراک گذاری :
تجربه کار تابستان : مثالهایی از مشاغل تابستانی برای کودکان

در یادداشت قبلی بهینگی به موضوع مشاغل تابستانی برای نوجوانان و کودکان پرداختیم. در این مطلب گزارشی از تجربه کار تابستان اعضای بهینگی تهیه کرده ایم. خواندن این مطلب می تواند مثالهای خوبی فراهم کند، ضمن اینکه شاید حس نوستالژیک هم بهمراه داشته باشد.

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

وقتی توی کارهای بهینگی به مشکل برمیخوریم همیشه یکی از بچه ها انگار یه چیزی بهش الهام میشه و گره ی کارو باز میکنه. همیشه برام سوال بود که این فکر بکر چطور به ذهنشون میرسه.

نفهمیدم تا یه روز خودم گره گشای کار شدم و اونجا بود که فهمید تجربه های کارهای قبلی منو پخته برای مشکلات جدید کرد. پایین با شنیدن داستان کار بچه ها به اهمیت کار کردن تو تابستون پی میبریم.پ

فالوده فروشی در خرم آباد

تجربه کار تابستان : مثالهایی از مشاغل تابستانی برای کودکان

این تجربه امید است از اهواز. والا من از موقعی که خودمو شناختم کار کردم،  با خانواده تو خونه فالوده ی خام درست میکردیم و بین قنادای سطح شهر پخش میکردیم.

توی گرمای ساعت ۴ بعد از ظهر خرم آباد میرفتیم با داداشم برای گرفتن سفارشا( یه مسافتی حدود ۱۰ کیلو متر پیاده روی)  بعد ساعت ۶:۳۰ تا ۷ میرسیدیم خونه.

تا میرسیدیم شروع به کار میکردیم تا ساعت ۱۱ تا ۱۲ شب، بعد میخوابیدیم و صبح ساعت ۶ بیدار میشدیم برای توزیع فالوده ها.

اینکارو از اردیبهشت شروع میکردیم و تا وسطای مهر ادامه داشت. تابستونا مث خیلی خانواده های دیگه تفریح نمیرفتیم ولی کلی اعتبار تو بازار داشتیم. پولی که ازش به دست میاوردیم، تموم حفره های اقتصادی خونه رو باهاش پر میکردیم.

کار تابستانی : کشاورزی در شیراز و مرودشت

تجربه کار تابستان : مثالهایی از مشاغل تابستانی برای کودکان

جواد هم از تجربه کار تابستان خود در زمینهای کشاوزی گفت:

منطقه ما ( مرودشت) کلا کشاورزی پر رونقه، معمولا همه زمین دارن. بچه هام تابستونا تا درساشون تموم میشه میرن رو زمین کمک خانواده ها. من از چهارم ابتدایی همش سر زمینای کلم و گوجه بودم. تو چیدن کلم و گوجه کمک میکردم. خیلی کار سختی بود ولی دستامو قوی کرده بود.

کلاس پنجم که رفتم مدرسه قوای بدنیم خوب شده بود. دیگه از گردن کلفتا نمیترسیدم و بهشون الکی ساندویچ نمیدادم . جدا از این کلی پول گیرم اومده بود که باهاش کلی لباس خریدم.

بعدش که بزرگ تر شدم یا با یکی از اقوام میرفتیم میوه فروشی. اونم تجربه جالبی بود. یاد گرفتم که چطوری باید با هرکسی صحبت کرد که قانعش کرد. تو دانشگا باهمین تکنیکا تونستم خیلی از درخواستامو به نتیجه برسونم.

کار در باشگاه ورزشی

این هم تجربه یگانه از اعضای ورزشکار بهینگی است. دوم دبیرستان بودم که به جای استادم که مشکل براش پیش اومده بود، مسئول تمرین بچه ها توی باشگاه کاراته شده بودم. قبلا شده بود که بچه ها رو تمرین بدم ولی همیشه استاد بود. ولی حالا که استاد حضور نداشت یکم سخت شده بود.

بعد از یکی دو جلسه اعتماد به نفسم رو بدست آوردم و خودم واسه خودم یه پا استاد شده بودم.

کار در مغازه

مسعود هم تجربه جالبی از تجربه کار تابستان در مغازه یکی از آشنایان گفت.

تابستون اواخر دوران دبستان میرفتم در مغازه داییم کار میکردم. خداییش کمک خوبی براش بودم ولی در عوضش هر چی جلو دسم میومد میخوردم.

خلاصه آخرای تابستون رفتم پیش داییم، بهش گفتم: دایی! من دیگه مدرسه ام شروع شده. از فردا نمییام.

بعد داییم گفت: ممنون دایی جان. اشکال نداره، مراقب خودت باش. انگار دایی نگرفته بود قضیه چیه. منم یکم دیگه وایسادم.

بعد داییم گفت: نکنه حقوق میخوای وایسادی؟

تا اومدم بگم: نه دایی این چه حرفیه.

گفت: برو برو، همین الان فقط ۲۰۰، ۳۰۰ تومن پول نوشابه بدهکاری،  برو نبینمت.

خلاصه بعد از چند روز حقوق داده بود دست مامانم. مامانم یکم خودش گذاشت روش واسم دوچرخه خرید.

فالی فروشی در مشهد

یه کار خوشمزه و هیجان انگیزی که انجام دادم، فروختن یک چیزایی بود که خیلی به زولبیا شبیهه، اسمش رو اون زمان توی مشهد میگفتن فالی. فالی یک شیرینی بود که همینطور مثل زولبیا دور خودش می پیچید.

هرکسی یک پولی می داد(چقدر رو نمی دونم)، و بعد شروع می کرد از سر فالی کندن تا جایی که بتونه بدون شکسستن فالی رو جدا کنه. خب بعضی مشتریا حرفه ای بودن، بعضی فروشنده ها هم حرفه ای. مشتری ها دو انگشتی فالی برمی داشتن و فروشنده ها هم فالی رو سوزن می زدن تا سریعتر بشکنه!

ویدئوکلوپ

مهدی ادامه داد : مهمترین کار جدی که توی تابستون انجام دادم و درآمدش هنوز یادمه، ویدئو کلوب بود. صاحب یک ویدئو کلوب بودم، توی دورانی که کرایه فیلم ویدئو و سی دی خیلی رایج بود. اون زمان کارهای خیلی زیادی انجام دادم توی ویدئو کلوب که البته مدتش خیلی کوتاه بود شاید یکسال.

یکی از مهمترینهاش این بود که می گفتم به مشتریها این فیلم رو نبرین خوب نیست این رو ببرین خوبه( تنها بقالی که میگفت ماستش ترشه!). اون زمان استیون سیگال روی اوج بود، جت لی و جکی جان. تازه تام کروز اومده بود(ماموریت غیر ممکن).  بعضی ها هم که فیلم بین حرفه ای تر بودن هم راهنمایی می کردم و بحث فیلمی.

خلاصه اینقدر شهودم قوی شده بود، که مشتری که از در می اومد، دیگه می دونستم هندی میخواد یا ایرانی یا … . شاید علاقه به شخصیت شناسی رو مدیون اون روزهام.

شیرین ترین چیزی که از ویدئو کلوب یادمه ۵۰ هزار تومان درآمد در بعضی پنج شنبه شب ها خیلی شیرین بود. ورود به دانشگاه  مصادف بود با پایان این کار. ضمنا فیلم غیرمجاز هم نداشتیم به هیچ وجه. شاید تنها فیلم غیرمجازمون آدم برفی بود.

دوباره مغازه داری

تجربه کار تابستان : مثالهایی از مشاغل تابستانی برای کودکان

داود هم می گفت که مغازه داری یکی از بهترین تجربه های زندگیم بود. یه عمده فروشه بود که برامون جنس میداد بیاد. آدم بد خطی بود طوریکه همیشه با فاکتوراش مشکل داشتیم.

یه روز یه فاکتور داد که شد بلای جونم. یکی از صفرای فاکتورو ندیدم ( صفراش مث نقطه بود اونم نقطه های زیر با خط اون). تصور کن جنسی که باید مثلا ۱۰۰۰ تومن فروخته شه،آدم ۱۰۰ تومن بفروشه.

کلی ضرر بابت اون اشتباه دادم. بعد اون یاد گرفتم وقتی جنس جدیدی میوردن قیمتارو از خودش تلفنی میپرسیدم و با فاکتور تطبیق میدادم.

آخر گزارش:

کار توی تابستون شاید از ما اوقات فراغتیو که خیلیا ازش لذت میبرن رو بگیره ولی در عوضش خیلی تجربه ها به آدم میده که خیلیا واسه داشتنش حاضرن تموم خوشیاشونو بدن.

 

با گوشی اسکن کنید
"یک ستاره""دو ستاره""سه ستاره""چهار ستاره""پنج ستاره!"

اولین امتیاز را شما بدهید
Loading...

نویسندگان:

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz